به وبلاگ رسمی کتایون خوش آمدید .رمان دسیسه عشق رمانی با سوژه کاملا متفاوت ازنوشته های کتایون منتشر شد .لازم است به کلیه کتاب فروشیها اعلام شود که مرکز پخش این رمان فقط وفقط ازطریق ادرس اعلام شده درهمین وبلاگ قانونی میباشد چنانچه کتابهای کتایون چه شعر ورمان ازطریق مرکز تایید نشده پخش شده ویا کتاب فروشیهایی غیر ازاین مراکز ازمراکز پخش دیگری تهیه کنند شدیدا مورد پیگرد قانونی قرارخواهند گرفت .مرکز اصلی پخش کتابهای رمان وشعرهای کتایون فقط با این شماره امکان پذیراست _ 09122265891 خوانندگان عزیز کلیه اشعار سروده کتایون در کتاب خانه ملی ثبت شده و استفاده ازاین ترانه ها فقط با مجوزکتبی ازطرف خودش امکان پذیرخواهد بود
به وبلاگ رسمی کتایون کدخدایان نویسنده و شاعر خوش آمدید
marqueeeeeeeeeee
نویسنده : کد خدایان:: 1/2/1387:: 11:0 عصر


........................................................................................................


                                                                        


                             


 


.......................................................................................................................................


سلام نازنینان 


بازدید کننده های عزیز چنانچه می خواهید مطالب این وبلاگ را مطالعه کرده واستفاده نمایید درقسمت ارشیوسمت راست وبلاگ در قسمت عنوانهای نوشته شده سعی کنید مطالب را به ترتیب ازبالا تا پایین شروع به خواندن کنید تا زمانیکه به مطالب آخر درپایین ارشیو می رسید بطور سلسله وار  مطالب را خوانده و دنبال کنید تا ازکل موضوعاتی که زنجیر واربهم پیوسته هستند بخوبی مطلع شده و درک همه موضوعات آسانتر وقابل درک تر خواهد بود اسمانی باشید .


 


یه نکته تازه عزیزان


یکی از مجله ها ازمن خواسته  بود و اجازه درج نوشته های منو در ستونی از مجله ش خواسته بود همینجا به همه مطبوعات داخلی و خارجی اعلام می کنم که  مطالب نوشته شده بدون هیچ تغییر و ذکر نام نویسنده  با درج ادرس وبلاگم بلامانع می باشه  .. کلیه مطالب وبلاگ تحت عنوان ( آسمان پرستاره کتایون ) به عنوان صاحب اثر و افکار وعقاید شخصی یه نویسنده   ویا شاعر وترانه سرا از نظر قانونی محفوظه و  در کتابخانه ملی ثبت گردیده است .


..................................................


 


دوستان هنرمند عزیز کسانیکه پیامهای خصوص برای من دارند بخصوص دوستان عزیزدر مطبوعات و یا خارج ازایران می تونند برای برقراری ارتباط مستقیم و مطمئن به صندق پستی که درپایین قید کردم  برای  من نامه ارسال کنند تا شخصا پاسخش ونو بدم باتشکر وسپاس فراوان


 


................................................................................


بازدید کننده های عزیزی که مایلند هربار پس ازاآپدیت های تازه این وبلاگ توسط ایمل خودشون مطلع بشند می توانند با وارد ساختن ایمل و نام خود در قسمت راست  وبلاگ در بخش مشترکین هر بار توسط ایمل از نوشته های تازه این وبلاگ باخبر شوند .


دفتر پخش کتاب رمان ( دسیسه عشق ) فقط وفقط توسط این آدرس و این شماره بطور قانونی بوده وهر مرکز پخشی که غیرازاین دفاتر این رمان وپخش کنند نشانه تخلف در مقرارات محفوظ بودن  حق امتیاز اثر برای صاحبش تلقی میشه و افراد متخلف شدیدا مورد پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت


نام دفتر معتبر پخش این کتاب: انتشارات فال به آدرس  : میدان فاطمی بین  کاج ووزارت کشور به شماره تلفن   88963310......09121793386  


 


ویا مرکز پخش اصلی به شماره 09122265891 در تهران می باشه که همه مراکز پخش می تونند با این شماره تماس گرفته این کتاب وتهیه کنند


  عزیزانم لازم به ذکره بگم شخصا فقط دارای دو وبلاگ رسمی به ادرسهای (www.aseman4.parsiblog و www.katayoon.iranblog.com       ویک سایت رسمی  به ادرس( به زودی اعلام میشه ) هستم و غیرازاین دو وبلاگ وسایت رسمی هیچ وبلاگ وسایتی رسما به مدیریت شخص من نیست  . وتنها ایمل شخصی معتبر من این ادرس می باشه غیر ازاین مورد تایید من نیست  من فقط ایملهارو دریافت کرده می خوانم جوابی نمیدم مگر کسانیکه از طریق صندق پستی که معتبر تر پاسخ تک تک وخواهم داد پس هر گونه ایملی با نام براتوشن رسید رسمیت از طرف من نداره برای مکتبه کتبی با من فقط به صندق پستی من نامه بفرستید ممنونم لطفا دقت کنید ..............


امید وارم همه این ترانه ها زینت بخش دفاتر خاطرات شما وکارپوستالهای تبریک  و هدیه ای برای همه عزیزانتون باشه ،  د.........................


پیش ازخواندن مطالب پایین این فایل تبلیغی و  بیوگرافی  و معرفی چگونگی  فعالیتهای هنری منو که به شکل تصویری تهیه شده دانلود کنید   اینجا کلیک کنید


 


..........................................................


موضوعات یادداشت


نویسنده : کد خدایان:: 1/2/1387:: 11:0 عصر

.نت            ن   


-




................................................................................................................... 


                                                          ازفایلهای صوتی دکلمه ها ( کتایون)


                                                                             چند دکلمه جدید


 ....


دکلمه شعر ( یکی بود ولی رفت )      اینجا کیلیک کنید


دانلود دکلمه  بخواب دل بیچاره که درپست قبلی اشتباه فایل دیگری قرار داده شده بود پس برای دریافت اون     اینجا کیلیک کنید


به زودی یک کیلپ جدید   تصویری دراین قسمت برای دانلود قرارخواهد گرفت سربزنید ودانلود کنید    اینجا کیلیک کنید


................................................................................................


 قسمتی ازفایلهای صوتی دکلمه ها



ا دومین کیلیپ تصویری   همراه با تصویر کتایون جدید  )     اینجا کیلیک کنید


 


دانلود اولین کیلپ تصویری کتایون ( اسمونی )   اینجا کیلیک کنید


................................................... 


ادانلود دکلمه شعر ( اسمونی فقط صوتی )     اینجا کیلیک کنید


دانلود دکلمه شعر اشک پنهون      اینجا کیلیک کنید  


دانلود شعر ( دکلمه منو نشکن تو سکوتم )    اینجا کیلیک کنید


دانلود دکلمه شعر ( چقدر دینا دروغه فقط صوتی  )   اینجا کیلیک کنید


دانلود دکلمه شعر ( نفرین )       اینجا کیلیک کنید


دانلود دکلمه شعر خسته تر از خسته منم    اینجا کیلیک کنید


دانلود شعر ( فال )    اینجا کیلیک کنید  اینجا کیلیک کنید


دانلود دکلمه شعر ( جاده امید )     اینجاکیلیک کنید


دانلود دکلمه شعر ( ما دوتا پرستو هستیم )  اینجا کیلیک کنید   


دانلود دکلمه شعر ( دیگه نمونده راهی )    اینجا کیلیک کنید


................................................................................................


 







.................................................................................................................................................................................


ت.


.........................................................


این سری ازدکلمهارو دانلود کنید


موضوعات یادداشت


نویسنده : کد خدایان:: 1/2/1387:: 11:0 عصر

                           د


.....................................................................................................................................................................


 


رمان دسیسه عشق پس از سه سال انتظار بلاخره منتشر شد . 


 


 


 پس ازده سال نوشتن وفعالیت  در زمینه رمان نویسی  وعشق وعلاقه بی حدم به این رشته وسعی وتلاش شبانه روزی خودم  بلاخره پس ازسه سال  انتظار وطی کردن مراحل قانونی  رمان (دسیسه عشق)  منتشرشد . هر چند تصمیم دارم در صورت استقبال شما جوانان عزیز قسمت دوم این کتاب را خیلی جامع تر و کاملتر از جلد اول   آن را تالیف کنم که بستگی به استقبال ونظر شما داره  . قسمتی ازاین رمان شخصتی دارد به نام سیما که ذهن من این شخصیت را نه تنها بر اساس تخیل خود نساخته . بلکه این قسمت ازشخصیت سیما برا اساس شخصیت واقعی یک دختر است به نام فاطمه که دورا دور از روند زندگیش آشنا بودم وراجع به  او خوب تحقیق کردم . . حتما اقا پسرها این رمان را بخوانند. البته شخصیت سیما را در قالب شخصیت فاطمه کمی تغییردادم . من در این رمان از چند دیدگاه به چند مسئله مهم اشاره کردم که هر مسئله در جایگاه خاص خود قابل بحث می باشد  . امید وارم جوانهای عزیزکشورمان با خواندن این رمان سرانجام شروین همسرسیمارا عبرت زندگی خویش قرار بدهند .می توانید برای درک مطالب پیشینم  این کتاب وبخونید  وبه دیگران نیز معرفی کنید .


...............................................................................................


خوندن این رمان و به افراد زیر حتما توصیه می کنم


1_ زنان ومردانی که صاحب فرزند نمیشن


2_ دختران وپسرانی که در آستانه ازدواج هستند


3_ کاربران وبلاگ نویسی که سه سال مطالب مختلف اجتمایی در وبلاگم ازنوشته های من خواندند حالا با خواندن این رمان بیشتر متوجه می شوند که براساس چه مسائلی من این مطالب و در وبلاگم نوشتم  روحیه اجتمایی و هدفم در کتابهای رمانم چیز دیگری است 


  4_ اساتید محترم دانشگاهی که وبلاگ  منو قابل دونستندو لطف کردن وبعضی از مطالبشو خوندن این کتاب وبخونند وبعد به دانشجوهای عزیز معرفی کنند


5_ دانشجوهایی که در آستانه انتخاب رشته هستند


6_ علاقمندان به دانستن علم پدیده خو ا ب یکی از شگفت انگیزترین پدیده های خلق شده توسط خداوند  و دلایل آن ( علم مغناطیسم وراه یافتن به دنیای غیرمادی در قالب یک رمان عاشقانه با مضمونی اجتمایی  ازچند زاویه  مختلف .....................................


پسران ازسن 16 سال به بالا  حتما این رمان وبخونند .


 7_ دانستن هویت وشخصیت یک پسر ویا یک مرد ایده آل  در نوع  دید دختران وزنان دقیقا در این  رمان نمود می کنه یعنی آقایون وآقا پسران درقالب این رمان می فهمند که دختران ویا زنان در نوع انتخاب همسر خود چه معیارهایی رو بیشتر ملاک قرار داده  و می فهمند در کجای کار خویش قالبا  در هنگام داشتن رقیب بازنده بوده ودر بدست اوردن دختری با شکست مواجه می شوند که همه این واقعیت دراین رمان دقیقا مطابق با روحیه اکثر دختر خانمهاست که من ازشون تحقیق می کردم


 .8_ فهمیدن تفاوت عشق ودوست داشتن ومرز این دودر انسانها در این رمان برای همه جوانها


9


 


                               


 


قسمتهایی از اولین صفحه های این رمان  وبراتون می نویسم


 به نام خدا


نام کتاب رمان ( دسیسه عشق )


متن چند صفحه اول کتاب


هنوز پاسی از شب نگذشته بود که صدای ضربات نچندان محکم قطرات باران که دقایقی پیش شروع به باریدن کرده بود،  با برخورد به شیشه‌های اتاقم نظر مرا به خود جلب کرد و مرا که روی تختم مانند جسدی بیجان  به رویای عمیقی فرو رفته بودم بیدار نمود. به طرف پنجره رفتم. صدای غرش ابرها از اعلام جنگ بزرگی که بین سطوح ابرها پدیده آمده بود،  خبر می‌داد. شاید سیلاب بزرگی در منطقه منزلمان به راه می‌افتاد. خانه ما در منطقه شمیران و شمالی‌ترین منطقه شهر قرار داشت،  از این رو در اثر باران‌های سیل‌‌آسا جوی‌های  کوچه پس کوچه‌هایش به رودهای کوچکی مبدل می‌شد. پیش‌بینی‌های از پیش اعلام شده اداره هواشناسی این نگرانی را در ذهن من می‌افزود. اگر این باران دست از غرش‌های مهیب و جنگ‌طلبانه بر‌می‌داشت قطرات زیبای آن در اثر اصابت نور لامپ کوچکی که حبابی آنرا در بر‌داشت و در ایوان طبقه اول منزلمان آویزان بود‍،  مانند دانه‌های الماس می‌درخشید و در ذهن و خاطره انسان به جای جنگ و خشونت از صلح و دوستی پیام می‌داد. قلب آسمان بشدت می‌تپید و هیچ چیز نمی‌توانست او را آرام کند. سیاهی شب و توفندگی باران دست به دست هم داده بودند تا قلب شکسته و پر از اندوه مرا بیش از پیش اندوهگین کنند. دلم می‌خواست آسمان را از جوش و خروش بیاندازم. با تمام قدرت به جنگ ابرها رفته و فریاد بزنم که چرا بر قلب زخم خورده و بیجانم تلنگر می‌زنید،  کمی آرام‌تر بخروشید و دست از جنگ و ستیز بردارید تا دنیا آرام بگیرد. اگر شما  داغدارید یا از چیزی خشمگین هستید من نیز داغدارم و از فراق کسی که تنها یار تنهایی‌هایم بود در اندوهی بی‌پایان مثل ماهی کوچکی که از تنگ آب بیرون افتاده باشد،  بالا و پایین می‌پرم و در عمق وجود خود آرام‌ آرام می‌سوزم،  و دم بر نمی‌آورم. اما چه سود که آسمان به اقتضای طبیعتش فقط می‌غرید و می‌بارید،  شاید او نیز برای دل غمگین و افسرده من اشک می‌ریخت و من غفلت‌زده دریغ از کمی تامل نسبت به آن غرش توفنده ابرها را به ستیز با خود دعوت می‌نمودم. اما پرواضح بود که نفرت من از دانه‌های درشت باران به این دلیل بود که مرا به یاد دریا می‌انداخت. همان دریایی که چهل روز پیش نامزدم را در کام خود بلعیده بود. نیمای عزیز مرا در کمال بی‌رحمی در میان امواج خود به این سو و آن سو برده،  به کام نابودی کشانده بود. و حالا او به جای لباس دامادی با تن‌پوشی سپید در بستر خاک آرمیده بود،  و جز خاطرات زیبا و شیرینش چیز دیگری از خود برایم  به جا نگذاشته بود. در همان حال یاد و خاطره نیما و دوران قشنگ نامزدی‌ام با او تیشه به ریشه‌ام می‌زد،  و قلب پر سوز و گدازم را به کورة روشنی مبدل ساخته بود که لحظه ای از سوختن باز نمی‌ایستاد و قصد داشت تا نابودی تمام اعضاء وجودم همینطور بسوزد و بسوزد و خاموش نشود. در همین حال صدای چرخش دستگیره در رشته افکارم را از هم پاره کرد و مرا از نفرت عمیقی که نسبت به باران و قطراتش در سینه می‌پروراندم بیرون کشاند. مادر  با چهره‌ مهربان و لبخند ملیحی که بر لب داشت داخل اتاق شد. در یک دستش لیوان آب بود و در دست دیگرش بسته‌ای قرص. هنوز نگاه تلخ و نفرت انگیز من که تا دقایقی پیش متوجه غرش باران بود از چهره‌ام رخت بر نبسته بود که مادر متوجه آه عمیقی که از اعماق سینه‌ام بیرون راندم شد. جلوتر آمده لیوان آب و قرص مسُکن را روی عسلی کنار تختم گذاشت و با دو دست گرم خود هر دو بازویم را فشرد و گفت:


- شینا دوباره حالت بد شده،  دوباره به نیما فکر می‌کردی،  چقدر بگویم من تاب و تحمل دیدن این چهره پر از غم تو را که به مانند شمعی در حال آب شدن است ندارم. دخترم تا کی می‌خواهی با زنده نگاه داشتن او در ذهنت خود را از جهان واقعیت دور کرده و ساعت‌ها به این گوشه و آن گوشه خیره شده و زانوی غم به بغل بگیری. آیا با این کارها می‌توانی تقدیر و سرنوشت خود را تغییر داده و در جهت باب میل خود هدایت کنی؟ می‌دانم نیما چیز دیگری بود که از دستش دادی،  اما با آنچه که خدا خواسته نمی‌توان مخالفت نمود. نه لب به غذا می‌زنی و نه جایی می‌روی درهای اتاقت را مانند درهای زندان به میله‌های آهنی مبدل کردی و مانند مجرمی که نمی‌تواند از مجازات قانون رهایی یابد،  دائم به خود می‌پیچی و با  ریاضت دادن به خودت روز به روز بیشتر با خود در ستیزی. بگو ببینم مگر در دنیا فقط دختری به نام شینا نامزدش را از دست داده و دیگر هیچکس. مگر می‌توان جلوی مرگ  را که هدیه‌ای تلخ از سوی خداوند به بندگانش روی زمین می‌باشد را گرفت. تو می‌بایست این واقعیت تلخ را با جان و دل بپذیری و هیچکس را بخصوص خودت را مسبب مرگ نیما ندانی.


هنوز کلام مادرم به پایان نرسیده بود که میان سخنش دویدم.


- تو چه می‌دانی مادر که نیما چه بود. نگاهی به انگشتانم انداختم و حلقه باریک و زیبایی را که با یک ردیف نگین مزّین شده بود را در میان انگشتانم یک دور کامل چرخانیدم. مادر قطره‌های ریز نگین‌مانند چشمانش را از گونه‌هایش پاک کرده و با نگاهی ملتمسانه رو به من کرد و  گفت:


- شینا خواهش می‌کنم دیگر تمامش کن. به زندگی طبیعی خود بازگرد و مرا که به جز تو در این دنیا همدمی ندارم اینقدر میازار،  بیا برویم پائین خانم گلشاد به همراه دخترش سپیده برای دیدن تو آمده‌اند،  در ضمن هرچه سریع‌تر قرصت را بخور که از وقتش نگذرد.


مادر اتاقم را ترک کرد. با کمی تأمل و اندیشه به سخنان مادر به فکر فرو رفتم سری تکان داده و قرص مسکن را با یک قلپ آب در گلو فرو بردم.


سپیده و مادرش در این شب بارانی به چه دلیل برای دیدن من آمده‌ بودند. برای یافتن پاسخ این سوال به طبقه پائین رفتم. مادر در حال پذیرائی بود. لیوان‌های آبی بلوری را پر از شربت کرده و در مقابل میز آنها قرار داد و خود نیز به آرامی در کنار آنها نشست. موهای سپید مادر با تابش نور لوسترها به مانند گندم‌های طلائی به زیبایی می‌درخشید.


مادر با قامتی کوتاه و چهره سپید و نورانی خود به میهمان‌نوازی می‌پرداخت. خانم گلشاد با ورود من به اتاق پذیرائی از جای خود برخواست و به نشان احترام دستش را بسویم آورد. من که هنوز از حالت بهت وغم کاملا فارغ نشده بودم،  بسوی او رفته و دستانش را فشردم. سپیده همانطور مانند کوهی مغرور در جای خود محکم و استوار نشسته بود. از این عملش تعجب نکردم. او چهره سبزه و گندم‌گون خود را با انبوهی از کرم‌های سپیدکننده به درخشش وا داشته بود و حلقه چشمانش را که از کبودی به تیره‌گی شب می‌ماند با سایه سبز و تندی آرایش کرده بود تا به پالتوی سبز چمنی‌اش بیشتر بیاید. سپیده با نگاه مغرورانه تنها به تکان دادن سر اکتفا نمود. خانم گلشاد دزدانه‌ نگاهی به دستانم انداخته و حلقه انگشتر نامزدیم را که در محاصره دید او قرار داشت را به تندی نگاه می‌کرد. گویا انتظار نداشت این انگشتر زیبا را در دستان من ببیند. برای اینکه جهت نگاه نامحرم او را از دستانم به سوی دیگری بکشانم لبخندی از روی اجبار به لب آورده و گفتم:


این وقت شب در این باران سیل‌آسا برای چه بدیدنم آمده‌اید؟


سپیده به قصد جواب دادن در جای خود تکانی خورد اما پیش از او مادرش پیشدستی کرده و با کلمات بریده‌بریده در جوابم چنین گفت:


- هیچی شینا جان امروز چهلم نیما بود گفتم با سپیده جان بدیدنت بیائیم و مجدداً به تو و خانواده تسلیت بگوییم.


سپیده با نگاهی که به مادرش دوخته بود به تأیید گفته او  سری تکان داد.


آه بلندی سر دادم و گفتم:


- ولی خانم گلشاد مراسم ختم چهلمین روز نیما امروز بعد از ظهر انجام شد چرا نیامدید؟


مادر از جا بلند شد و تعارف دیگری به آنان کرد و گفت:


- خوب شینا جان چه اشکالی دارد این بنده خداها بعدازظهر نتوانستند بیایند،  در این شب بارانی زحمت کشیده و قدم‌رنجه کرده‌اند.


آنگاه با نگاه خود به من فهماند که حرف نسنجیده‌ای زده‌ام و مرا به آشپزخانه خواند. سپیده از جا بلند شد و پالتوی سبز چمنی خود را از تن بدر کرد و روی میز گذاشت. در آشپزخانه مادر شماتتم کرد و به دقت در گفتارم سفارش نمود. نصیحت مادر را به جان خریده و مجدداً به اتاق پذیرائی رفتم. سپیده موهای بلند و شرابی‌اش را در اطراف شانه‌هایش تاب می‌داد کیف چرمی سبزش را که هم‌خوانی زیبائی با پالتویش داشت باز کرد و آینه کوچکی را بیرون کشیده تمام رخ خود را در میان آینه نظاره می‌کرد که مبادا آرایشش پاک شده باشد. مادر نیز اینبار با دیس پراز میوه وارد اتاق شد. سپیده که با سر و رویش ور می‌رفت ابروان پرپشت و سیاهش را که واقعا تو ذوق می‌زد بالا انداخت و گفت:


- شینا بهتر است لباس سیاهت را در بیاوری،  چهلم نیما هم که تمام شد.


هنوز سخنانش تمام نشده بود که به خشم آمدم و  نگاه تلخی  به سپیده انداخته و گفتم:


- می‌فهمی چه می‌گویی. می‌دانی من نیمایم را از دست داده‌ام. نمی‌توانم به همین راحتی او را فراموش کنم. خواهش می‌کنم نسبت به اینطور چیزها ابراز عقیده نکن. سپیده که متوجه شده بود تا چه اندازه مرا به خشم آورده سکوت کرده و با معذرت‌خواهی این بحث را خاتمه داد.


 آنشب پس از گفتگوی کوتاهی که بین ما صورت گرفت ،میهمانان منزلمان را ترک کردند.  _ادامه این رمان و پس ازتهیه اون بخوانید ارادتمند همه شما کتایون


...


من برای احترام به همه کامنتهای محبت آمیز شما  کاربران عزیز وبلاگ نویس که نتونستم تا به حال  پاسخ محبتهاتونو  بدم  تنها کاری که تونستم بکنم اینکه  جمله ای کوتاه  و  پرمعنی که خودم این جمله رو دوست دارم  با دست خط خودم  پای این  کتاب رمان نوشته و امضایی به رسم یادگاری پای کتاب (رمان دسیسه عشق) وقراردادم  تا شما با تهیه  این رمان یادگاری از دوران وبلاگ نویسیم  ازمن داشته باشید . این کتاب  با سرعت در حال پخش  توسط ناشرم  در استان تهران وشهرستانهاست تا سری چاپ اولش که تعدادش زیاد نیست تموم نشده   با شماره ویا ادرس ذکر شده تماس بگیرید و اونو برای خودتون تهیه کنید .  با این ادرس وشماره  های (66497787_  66416296: (انتشارات  عقیل ناشر کتاب رمانم)   تماس گرفته و این کتاب رمان وشعرو  و ازطریق پست ویا مراجعه به دفتر دریافت کنید   آدرس: میدان انقلاب خیابان فخر رازی  کوچه ژاندارمری شرقی پلاک  180  مراجعه کرده ویا ازطریق  شمارهای بالا  تماس بگیرید از طریق پیک به راحتی این کتاب و درب منزل دریافت کنید .فقط حتما پس از مراجعه ویا تماس تلفنی قید کنید که وبلاگ نویس هستید تا کتابهای امضا شده رو دریافت کنید چون تعداش زیاد نیست  . البته اگه افراد غیر وبلاگ نویس زودتر ازشما اقدام نکرده واین تعداد کم کتاب و تمام نکنند .به امید دیدار همه شما وبلاگ نویسهای عزیز و هموطنانم در نمایشگاه کتاب در مصلای تهران. همتونو به خداوند سپرده وارزوی خوشبختی همتونو دارم . کتایونو فراموش نکنید . اردتمند کتایون :


 . در صورت تمایل به ارتباط مکاتبه ای با من شما خوانندگان عزیزکتاب رمان دسیسه عشق می توانید  با این ادرس صندوق پستی ( تهران  961_14515)نامه های خودتونوارسال کنید و بدونید من پس ازاطمینان حاصل کردن از اینکه جزومخاطبین من هستید پا.سخ تک تک شماروبطورمکاتبه ای خواهم ..


موضوعات یادداشت


نویسنده : کد خدایان:: 1/2/1387:: 11:0 عصر

 



 


 


 


 


جوانان و دانشجویان ویا محصلین عزیزی که رمان( دسیسه عشق) وخواندند بگم تا چند ماه دیگه دومین اثر رمانم با عنوان( نمی خواهم زنده بمانم ) منتشرخواهد شد که در حال حاظر در دست انتشاره وچاپ می باشه جهت اطلاع ازانتشار اینرمان500صفحه ای به همین وبلاگ رسمی وسایتم مراجعه کنید . همچنین سومین رمانم با عنوان (سوت قطار) یک رمان 700 صفحه ای می باشه که تالیف شد که اونهم در دست انتشاره .کلیه اخبار انتشار کتابهای رمان وشعرم ودکلمه هام ازهمین وبلاگ رسمیم و سایت رسمیم اعلام میشه فقط وفقط اخباری در این خصوص و از همین دوادرس اینترنتی دنبال کنید


. برای ارتباط مستقیم مکاتبه ای  میتونید به آدرس صندق پستی  ویا ایمل ادرس نامه ها تونوارسال کنید که مستقیم خودم کنترل می کنم    تهران  961_14515


من دوروز در نمایشگاه در مصلای تهران درغرفه  شبستاان اصلی راهروی شماره 16 انتشارات عقیل   (؟بهkatayoon_kn@yahoo.com   در روزهای 16 اردیبهشت ماه  و 21 اردیبهشت ماه ازساعت 3 بعد ازظهر درغرفه  جهت ملاقات با شما نازنینان در اونجا هستم  ) افتخار دیدار باشما هموطنانمودارم عاشقانه دوستون دارم ومشتاق دیدارتون هستم .


 



 


 


موضوعات یادداشت



46351:کل بازدید
6:بازدید امروز
26:بازدید دیروز
موضوعات وبلاگ

bgcolor=#fff0f5 style="Text-align: center">

یــــاهـو

لوگوی خودم
به وبلاگ رسمی کتایون  کدخدایان  نویسنده  و شاعر خوش آمدید
جستجوی وبلاگ من
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!



لینک دوستان

دومین وبلاگ رسمی کتایون
ناهید نور ابادی
بهنام
آخوندزاده
بازدید کننده های محترم این وبلاگ تحت نظارت مستقیم خود کتایون اد

اشتراک

نام:

ایمیل:

 
آوای آشنا
بایگانی
خوشبختی یعنی چه
اشک معجزه چشم است
ازدواج از دید دختران ایرانی یعنی حکومت وریاست
تا او نخواهد برگی از درخت نخواهد ریخت
یکی از دلایل دوست یابی دختران در سح شهر
پول بتی برای پرستش انسانها
فرهنگ جوانان ایرانی در استفاده ازرایانه
غیرت یا حسادت
احساس خود بزرگ بینی در جوانان ایرانی
چرا مردان ایرانی در سنین بالا هنوز هم کودکند
دلایل دین گریزی در جوامع اسلامی در میان جوانان
وقتی ایمان مرد انسان نیز مرد
فرشتگان بر بام شهر میگریند
بهشت زمین واسمان از ان روشندلان است
قصه سرگذشت انسان گاهی قصه تکراری
من زندگی را دوست می دارم
زن ایرانی چشمهای بسته ات را باز کن
سیگار نکشید
آموختم انچه را که می بایست می آموختم
چرا دختران وپسران یکدیگر را رها می کنند
با چه دخترانی هرگز نباید ازدواج کرد
با چه پسرانی نباید ازدواج کرد [2]
در دنیایی پر از فتنه دروغ ودو رنگیها چگونه باید فکر کرد وچگونه ب
عشق ماندگار چیست
مهاجرت هنرمندان و جوانان ایرانی و بروز فسردگی
گروه بسیاری از مردان ایرانی هرگز به بهشت
علت ومعلول وتاثیر ان در زندگی
چرا بعضی از خوانندگان هرگز مشهور ویا محبوب نمی [2]
نتیجه گیری از کل مطالب بلاگم در طول دو سال وبل
چگونه می توان نویسنده رمان شد
هجوم جوانان ایرانی برای خوانندگی و نشانه یک خواننده ممتاز
ناشرین ایرانی خون آشام های قرن بیست ویکم در ایران هستند
چرا دا نش آموزان به مربیان ومعلمین خود احترام نمی گذارند
شاعران متهمانی محکوم شده تا ابد
محصلان پسر بخوانند [2]
برتری قدرت مردان بر زنان درجهان [2]
کتاب طعم نگاه چقدر بارانی شد [2]
گریز از ازدواج در فرهنگ جوانان ایرانی فاجعه ای بزرگ
منونشکن توسکوتم [3]
مد ونوع پوشش وتاثیر آن در جامعه در اذهان مردم
نمی خواهم زنده بمانم
پدیده مرگ وفراموشی آن وعدم شناخت آن بزرگترین خطای انسانها
ایمان آمیخته به جنون یعنی چه
محصلان دختربخوانند [2]
خوانندگان ، شاعرین ، آهنگسازان، نویسندگان ،هنرپیشگان به جای خنجر [2]
ازخوانندگان عزیزکشورمون هم چنانچه اگر احتمالا رنجشی ازنوشته هام
تشکر ویژه از شبکه مهاجر
46. دلایل عدم تمایل نوجوانان و جوانان به کتاب وکتاب خوانی چیست [2]
اعتیاد وجامعه [2]
مهمترین عامل تخریب عفت درجامعه چیست؟
محققان فضا نورد هرگزنمیتوانند به همه اسرار کائنات پی ببرند
مترجمین و ناشرین بخوانند [2]
صدای گریه ورنج خداوند راکسی نمی شنود
تجلیل غیر منصفانه ازهنرمندان ایرانی
تعصب وتمرد در خانواده های مذهبی
قدرت ایمان ، مدیریت ووجدان [2]
داستانهای افسانه ای من
سری جدید دکلمه هام
رمان سوت قطار
خدواند به انسان کم لطفی کرد
پشت کردن به سنتها ورسیدن به تمدن درجامعه ایرانی
نقش هنرمندان در دفاع وحمایت ازمرزهای کشورها
پیامبر کشی نکنید پیامبر ستایی کنید
قائده قانون نذر ونیاز در ذات بینش مسلمانان
از یکدیگر تجلیل کنیم ویکدیگر را دوست بداریم
خداحافظی با دنیای وبلاگنویسی برای همیشه
علان وخانمها و آقایان نویسنده وهنرمندی که درقلب کشور آمریکا در ح
شبکه های تلویزیونی جهانی بخوانند
نویسندگان و نمایشنامه نویسان و شبکه های جهانی بخوانند
خداحافظی با شما نازنیانم
طراح قالب
>