بازدید امروز : 100
بازدید دیروز : 97
زاد و ولد در فرهنگ مسلمانان
انسانها نیز همچون سایر موجودات خلق شده خداوند برای بقای نسل خود همچنان تولید مثل می کنند. فرهنگ زاد و ولد در همه ملل طبق پیشرفت علم وصنعت وماشینی شدن زندگی بشر یکسان نیست . در اکثر کشورهای اروپایی وقاره آمریکا برای کنترل جمعیت از راهها وروشهای مختلفی استفاده می کنند . حال به نوع نگرش مسلمانان در این امر که محور اصلی موضوع مورد نظر من است می پردازیم . فرهنگ مسلمانان جهان در اقصا نقاط جهان اغلب شبیه به هم است . در زمانهای بسیار قدیم زنان ومردان مسلمان برای داشتن قدرت بازوی کار برای بقای اقتصادخانواده مبادرت به آوردن فرزندان بسیاری می کردند واین فرزندان را به سلیقه خود پرورش داده از آنان بهره می گرفتند .بخصوص علاقه فراوانی به داشتن فرزند پسر داشتند . زیرا بر این باور بودند که فرزند پسر هم نام ونشان خانوادگی آنان را حفظ می کرد وهم اینکه بازوی کار داشته به عنوان عصای دست پدر ومادر می توانست بسیار مفید واقع شود. برای همین در فرهنگ مسلمانان نیز همین نوع شیوه نگرش رایج بوده است . برای همین بودند زنان ومردانی که در گذشته مبادرت به آوردن فرزند 9 تا 11 تا می شدند حتی هم اکنون نیز همین شیوه بچه دار شدن در بین مسلمانان رایج است . در عصرکنونی نیز بین مسلمانان این باور رشد کرده است که پس از ازدواج برای مستحکم کردن زندگی باید صاحب چند فرزند بود .برای همین زنان مسلمان بخصوص در ایران از این سنت پیروی کرده به محض اینکه ازدواج می کنند در همان اوایل سالهای ازدواج خود مبادرت به آوردن فرزند می کنند .بخصوص این باور بین زنان مسلمان بیشتر رواج دارد و در طول زندگی برای اینکه دست وپای همسران خود را در زندگی ببندند صاحب فرزند می شوندزیرا قدرت و استعداد همسرداری وعشق کافی برای نگاه داشتن همسران خود راندارند . در زمانهای پیشین در جوامع آسیایی بخصوص در بین مسلمانان خاورمیانه آوردن فرزندان زیاد مشکل ساز نبود .زیرا تهیه مسکن ، تعلیم وتربیت ، کنترل اخلاقی ومعاشرتی در جامعه آسانتر بود . اما رفته ر فته با گذشت زمان هجوم فرهنگ بیگانگان از جمله فرهنگ منحط غربی واروپایی از طریق ماهواره واینترنت ونبودن قوانین محکم وکنترل کننده در جامعه از نظرمحکم کردن تعهدات اخلاقی خانوادگی در محاکم قضایی خانوادگی ، بالا رفتن سن ازدواج بدلیل بالا بودن توقعات خانواده های دختران ،فساد اخلاقی رایج در جامعه ، از بین رفتن باورها وعقاید دینی جوانان ، فشارهای روانی وافسردگی های روحی ، اعتیاد ،فقر ، تورم اقتصادی ، وغیره وغیره دست به دست هم داده شرایط زندگی را برای همه سخت ومشکل وغیر قابل تحمل کرده است . اما این نوع نگرش در زاد ولد در بین مسلمانان بخصوص در ایران همواره همینطور به قوت خود باقی است . هر زن ومردی به محض ازدواج پس از یک ویا چند سال دیگر صاحب چند فرزند می شوند و همیشه به فکر این مسئله هستند که در آینده مبادا تنها باقی مانده ویا اینکه نام وفامیل آنها منقرض شود ویا اینکه در پیری خود فرزندانشان به دادشان رسیده و آنها در کنار فرزندان خود احساس امنیت کنند ویا اینکه فرزنداشان بعد از مستقل شدن مدام به خانه آنان رفت وآمد کنند تا آنها از تنهایی بیرون آیند . این باور و فکر قرنهاست که گریبان همه مسلمانان را گرفته است . به کشور افغانستان ، پاکستان ،مراکش،وسایر کشورهای مذهبی خوب نگاه کنید .ببینید چگونه بدون در نظر داشتن شرایط زندگی مناسب برای آوردند فرزندصاحب چندین بچه می شوند حتی درحالیکه بسیاردر فقر و فلاکت بسر می برند . اما تجربه ثابت کرده است هیچ فرزندی تا کنون نتوانسته مانع ازاخلاق تنوع طلبی پدران شود و یا اینکه مانع خیانت پدران به مادران شود .مردها در جایگاه خود برای تنوع طلبی همواره بدنبال معشوقه های متعددی برای خود بودند و در اینجا ترفند زنان که همان آوردن فرزند است نتواسته عامل بازدارنده ای برای رفتارهای نادرست اخلاقی مردان باشد.اما این شیوه طرز تفکر همچنان در بین افکار زنان مسلمان رایج است .تجربه ثابت کرده است اکثر پدران ومادران با وجود داشتن فرزند در ایام پیری هرگز از تنهایی نجات نیافتند .وقتی فرزندان از چهارچوب نیاز خود به پدر ومادر خارج می شوند ، بدنبال سمت وسوی زندگی خود رفته وخیلی از پدران ومادران در خانه سالمندان همچون زندانیان محکوم به درد نگهداری می شوند واز کانون خانه وخانواده محروم می شوند و فرزندان آنان در کمال بی انصافی جواب تمام زحمات سالیان سال تلاش آنان را اینگونه می دهند . زنان ومردان مسلمان ایرانی هرگز نوع زندگی پیشینان خود را مایه عبرت خود قرار نداده و به این حقیقت و واقعیت نرسیدند که با تولد بچه ای نه تنها به هیچ امتیازی نمی رسند بلکه گرفتار هزارویک مشکل وناهنجاری روحی واخلاقی می شوند . منظورم از این سخنان این نیست که داشتن فرزند یک موهبت الهی نیست . اما صرف نظر از اینکه خداوند خود به بندگانش فرزند عطا می کند و به هر که بخواهد می دهد وبه هر که نخواهد نمی دهد اما همه این تصمیم را در اراده وخواست خود قرار نداده است .اگر می بینید که خانواده های فقیر صاحب ده ویا پانزده فرزند می شوند به این معنا نیست که خواست خداوند این بوده که آنها حتما باید صاحب ده یا بیشتر صاحب فرزند شوند زیرا خداوند که ظالم نیست که به فقرایی که قادر به تامین نفقه حتی خود نیستند انقدر فرزند ببخشد واین فرزندان در اوج فقر وبیچارگی بزرگ شده و امرار معاش کنند وبه زندگی ادامه دهند این به این معناست که این خانواده های فقیر از لحاظ فرهنگ بچه دار شدن راهها وشیوه های کنترل ازدیاد نسل خود را نمی دانند و این روند را تحت کنترل ودست خود قرار نمی دهند و کلا ذات خداوند در خلق بشرتولید مثل است یعنی همه انسانها بطور فطری وذاتی استعداد تولید مثل دارند وذات کار خداوند در خلقت انسانها در طبیعت به قوت خود باقی است بخصوص اینکه نوع خوب ویا بد بودن هر فرزندی بستگی به ژنتیک خانوادگی وطایفه ای هر کسی می باشد وخداوند این اصل را قرار داده تا هر کسی خوب بفهمد وفکر کند که از لحاظ ژنتیکی وریشه طایفه ای دارای چه نوع جنسی هست آنوقت با در نظر داشتن همه شرایط مبادرت به آوردن فرزند کند ولی آیا خانواده ها وهمه انسانها از زن ومرد به نوع ریشه ژنتیکی وطایفه ای خود توجه کرده وبا قبول چنین واقعیتهایی در کمال آگاهی صاحب فرزند می شود ویا اینکه نه همه همینطور بطور یک عادت غلط ورسم ورسومات ساختگی دست فرهنگ اجتمایی خود معمولا صاحب فرزند می شوند .بطور مثال آیا مرد ویا زنی تا کنون در چند دقیقه پیش خود نشسته و به این واقعیت فکر کرده است که به سرگذشت طایفه وریشه خانوادگی خود نگاه کند وببنید معمولا در گذشته عاقبت اخلاق ومرام فرزندان پدر بزرگها وجدشان چه بوده واین نوع عاقبت ها وسرنوشتها چه آسیب هایی را به آنان وارد ساخته است وآنها هم از عاقبت سرنوشت گذشتگان خود عبرت بگیرند وبدانند از نظر ریشه وطایفه دارای خصوصیات خاصی هستند که اغلب سرنوشت همه فرزندان آن طایفه شبیه به هم بوده است و این عاملی باشد برای احتیاط کردن در آوردن فرزند برای خود انان باشد . هر زمانی که هر انسانی بخواهد وجلوی تولید مثل را نگیرد همچنان به تعداد فرزندانش اضافه می شود وذات خلقت بشر در ذات خداوند هیچ تغییری نمی کند همانگونه که درزاد ولد حیوانان می بینید که هر حیوانی بطور طبیعی تا جایی که طبیعتش اقتضا می کند قادر به تولید مثل است .اینگونه زاد وولد درزندگی بشر ادامه دارد تا زمانیکه خود بشر به آن تکامل فکری وعقلی وفرهنگی لازم برسد و بفهمد چه زمان وچگونه تولید مثل کند اما در نگاه وباور انسانها اینگونه نیست و همواره تا سخنی از این باب به میان می آید خواست و اراده خداوند را دخیل در اینکار می دانند و همواره در روبه رویی در مشکلات پیش آمده با فرزندانشان خداوند را باعث وبانی می دانند وخواست واراده خود را نادیده می گیرند و زمانی که می خواهند سخن بگویند می گویند خداوند به فلانی چند فرزند داده است یا اینکه فلانی به خواست خداوند صاحب فرزند دزد ، معتاد ،منحرف ، ناباب،وناجور شده است . در جهان پیشرفته امروزی ابزارها وراهها وروشهای مختلفی برای جلوگیری از بچه دار شدن وجود دارد که به زنان ومردان کمک می کند که آوردن تعداد فرزندان خود را تحت کنترل دست خود قرار دهند . علم این اجازه و این شرایط را برای همه زنان ومردان ایجاد کرده است که خوب به نوع شرایط جامعه وزندگی خود نگاه کرده اگر از نظر فکری و اخلاقی به بلوغ رسیده و از نظر مالی و شرایط اجتمایی وقوانین موجود در جامعه همه چیز برای آوردن فرزند محیا باشد اقدام به اینکار کنند . اما متاسفانه تمام زنان ومردان مسلمان ایرانی با توجه به نوع شرایط بد اقتصادی و وجودعواملی که در بالا ذکر کردم باز هم مبادرت به زاد وولد می کنند . تازه عروسها ودامادها هرگز به زندگی اطرافیان و اقوام وفامیل خود خوب توجه نکرده و مشکلات و مسائل غیر قابل حل آنها را ندیدند ولمس نکردند واگر دیدند از آنها عبرت نگرفتند . آنها نیز به محض ازدواج برای بستن دست وپای یکدیگر ویا داشتن امنیت فکری برای دوران تنهایی وپیری خود سریع بچه دار می شوند . پسران ودختران معتاد و دارای انحراف اخلاقی و طلاقها واز هم پاشیدگی ساختار زیر بنایی خانواده ها ، نداشتن حقوق کافی وشغل مناسب برای بقای زندگی در جامعه و فحشا وفقر تورم اقتصادی وافسارگریختگی جوانان هیچکدام مایه عبرت این تازه عروسها ودامها نیست .زندگی ورنجهای مادران وپداران اجداد آنها هرگز مایه عبرت آنان نشد . آنها نفهمیدند که وقتی زنی مادر می شود از زمانیکه فرزندی را بدنیا می آورد تا زمان مرگش همواره انسانی نگران و دلواپس است .دیگر آرامش فکری وامنیت روحی ندارد . یک مادر نگرانی بسیار زیادی از آینده فرزند خود دارد . از نحوه بزرگ شدن و تعلیم وتربیت اجتمایی واخلاقی و حتی در سنین بزرگسالی در امر ازدواج و حتی مشکلات فرزندان پس از ازدواج در زندگی مشترک همواره گریبان آنان را می گیرد . خداوند با عشقی که در قلب هر پدر ومادر قرار می دهد اینرا به بندگان خود می فهماند که با آوردن فرزند این عشق مایه خوشحالی وخوشبختی آنان نیست . این عشق برای این به همراه پدر ومادر است که فرزند متولد شده به حال خود در اینجا و انجا رها نشود . از لحاظ خوراک تامین پوشاک نگهداری در سخترین شرایط زندگی از طریق پدر ومادر مورد حمایت قرار بگیرد .وجود عشق در قلب پدر ومادر گواه بر این باور نیست که حتما همه باید صاحب فرزند شوند و از این عشق بهرمند شوند زیرا این عشق خوشی خاصی در بر ندارد .آوردن فرزند برای پدر ومادر زمانی شیرین وگواراست که زن ومرد به حد کافی به بلوغ فکری رسیده آمادگی اوردن فرزند را از نظر مالی واقتصادی واز نظر تربیت و تعلیم درست داشته باشند وفرزنداشان صالح وزاهد وخدا پرست وخدا ترس داشته باشند تا برای آنان وفادار باشند راه وزندگی مناسب برای خود انتخاب کنند اهل آموختن علم وادب وکمالات باشند . حتی اگر همه اینها را هم داشته باشند باز هم نمی توان دست سرنوشت را در نوع زندگی فرزندان نادیده گرفت .چه بسیارزنان ومردان بالغی بودند که صاحب فرزند شدند از نظر مالی و اقتصادی وحتی تعلیم وتربیت ومهر و عاطفه پدر ومادری تمام تلاش خود را برای فرزندان خود بکار بردند اما فرزندان آنان به سمت وسویی رفتند که دست سرنوشت آنان را به سمت خود کشید و این پدر ومادرها با خود حیران ماندن که چگونه بوده است که آنان از خیلی جهات در کنار فرزندان خود بودند اما فرزندان انان انسانهای خوبی از آب در نیامدند و یک عمر عذاب روحی بدنبال چنین پدرها ومادرهایی است . وقتی می بینید کنترل جامعه از نظر اقتصادی و اخلاقی و معنوی از دست همه در رفته و روز به روز به معتادان ودختران وپسران منحرف اضافه می شود چرا مبنای بعد از ازدواج را اوردن فرزند قرار می دهند . سری به زایشگاهها بزنید انگار همه در حال سبقت گرفتن از هم هستند و گمان می کنند اگر چند فرزند نداشته باشند حتما سرشان کلاه رفته و از دنیا بی نصیب باقی مانده اند .خود زنان ومردان مسلمان باید نگاه کنند که شرایط جامعه ای مثل جامعه ایرانی اصلا برای بچه دار شدن مناسب نیست چرا صاحب فرزند می شوند .آیا تا کنون دیده اید مردی با داشتن فرزند دست از هوس رانی خود در خیابانها برداشته و به آغوش همسران باز گشته اند اگر هم باقی مانده اند قلبا نیست اجبارا بوده وقلب وعاطفه آنان بیرون از خانه بوده است و آنها نقش کارگرانی را بازی می کنند که فقط نان آور خانه هستند وهمسران وفرزنداشان از نظر مالی از طرف آنان تمکین می شوند همین وبس وعشق وعاطفه ولبخندهای آنان برای افراد غیر خانواده خود بوده است . چه خانواده هایی که در حال از هم فرو پاشی هستند و در این میان چند فرزند به پای آنان قربانی شده اند .فرزندان طلاق را ببنید .چگونه دچار مشکلات روحی وروانی شده و در سردگمی دچار سرنوشت های تلخ و شوم می شوند .خداوند زبان باز نکرده واین چیزها را برای بندگان خود فریاد نزده وآموزش نمی دهد و همواره سرنوشت دیگران را برای خیلی ها تکرار می کند که خود بندگانش بفهمند که هر زن ومردی لیاقت پدر شدن ومادر شدن را ندارد. هرگز با آمدن فرزندی به خانواده ستون پایه خانواده ای محکم نمی شود زیرا زمانی که مبنای ستون خانواده ای وقتی بر مبنای عشق استوار نباشد هرگز پایدار نبوده و در مقطعی از زمان از هم فرو می ریزد آنهم عشقی که براساس تناسب بوجود آمده باشد نه بر اساس هوس .می بینید پدرانی را که با داشتن 5 یا حتی 9 فرزند بدلیل تنوع طلبی ویا عدم توجه وحمایت عاطفی از سوی همسران خود چگونه کانون خانواده را ترک کرده و زنان وهمسران خود را با همان فرزندان تنها گذاشته و حتی از دادن حق وحقوق خانوادگی آنها امتناع کرده اند وبودند زنان ومردانی که از نظر جسمی دارای نقص بوده وقادر به آوردن بچه هم نبودند اما در کنار یکدیگر بدون فرزند به خوبی زندگی کرده اند . زیرا زیربنای آن زندگی بر مبنای عشق بین زن ومرد بوده است . عشق است که ستون زندگی مرد وزن را محکم می کند نه فرزند . بگذارید بقای نسل انسان را کسانی به عهده بگیرند که دارای لیاقت ویا شرایط لازم وکافی برای اینکار را داشته باشند . آیا اگر در جامعه ای فقط یک میلیون جمعیت سالم داشته باشد بهتر است یا اینکه هفتاد میلیون انسان بدبخت . اگر دولت توانایی کنترل جمعیت را ندارد خود زنان ومردان نوع زندگی سایر افراد جامعه را نگاه کنند واز آنان عبرت بگیرند وجلوی تولید مثل خود را بگیرند . هدف خداوند از خلق زن ومرد فقط تولید مثل وبقای بشر نیست آنگونه که حیوانات بقای نسل دارند . خداوند با قرار دادن سرنوشت های گوناگون در طایفه های مختلف بنا به موقعیت زندگی انسانها به آنها می فهماند که زاد ولد تنها یک استعدا است که در فطرت هر انسانی نهفته است اما به ثمر رساندن آن کار هر انسانی نیست . دقیقا همه در همان لحظه ای که فکر می کنند همه بلاها برای دیگران نازل می شود خود به دام بلا گرفتار می شوند .در نتیجه در جامعه کنونی مسلمانان می بینید که زاد ولد همینطور یک عادت دیرینه برای زنان ومردان شده که این عادات واخلاق واین خواهش نسل به نسل گشته و همینطور ادامه دارد . هنوز مردان وزنان نفهمیدند که وقتی فرزندی بین آنان نباشد عشق میان خود وهمسرانشان هرگز کم رنگ نمی شود .زیرا کانون توجه آنها به یکدیگر است . وجود فرزند در زندگی باعث می شود که توجه وعشق میان زن ومرد کمتر شود واین توجه وعشق بین مادر وپدر وفرزند خواه ناخواه تقسیم می شود برای همین است که تا قبل از آمدن فرزندی به خانه زنان ومردان رابطه صمیمانه تری با هم دارند و پس از ورود فرزندی به ستون زندگی کم کم فاصله عاطفی یک زن ومرد کمتر وکمتر می شود دقیقا عکس این حقیقت وواقعیت در باور ذهن زنان ومردان است . چون تاکنون از این بعد به فرهنگ مسلمانان این باورها تزریق نشده کسانی که صاحب فرزند نمی شوند نمی فهمند که خداوند با اینکار خود آنان را مورد توجه خود قرار داده است .زیرا تعداد فرزندانی که به پدران ومادران خود حتی تا پیری وفادر بوده بسیار کم هستند و نمی دانم این اشتیاق از کجا سرمنشا گرفته چرا زنان ومردان مسلمان اینچنین در باب بچه دار شدن حریص هستند .به امید آن روزی که مسلمانان بفهمند چه موقعی باید صاحب فرزند شوند واگر صاحب فرزند شدن چگونه عمل کنند و در تربیت و تعلیم آنان تا آخر عمر کوشا باشند که در غیر این صورت اینکارشان آب در هاونگ کوبیدن است و هیچ بهره ای جز تیره بختی برای آنان ببار نمی آورد . فرزند را برای بازوی کار خود ویا دوران پیری خود نیاورند که تجربه ثابت کرده است هیچ فرزندی برای پدر ومادرش آنگونه که شایسته بوده باقی نمانده و همواره با بدنیا آمدن هر فرزندی کوهی از مشکلات روحی و روانی برای پدرها ومادرها بوجود می آید و همه روزه به تعداد دختران وپسران فراری از خانه ویا معتادان ویا دختران وپسران بیمار روحی و یا دچار فساد اخلاقی اضافه نکنند که در پیشگاه خداوند گناهکارند و روزی در جهان باقی همه همین پدران ومادران نالان به این حقیقت خواهند رسید که باعث تمام رنجها ودردهایشان در طول زندگی خود فقط وفقط خودشان بودند وهرگز نمی توانند روزی برای رنجهای کشیده اشان در نوع سرنوشتشان به درگاه خداوند گله وشکایت کنند .پس سطح فکر وفرهنگ خود را بالا ببرند تا زندگی راحتری داشته باشند و انقدر از دست سرنوشت وتقدیر گله مند نباشند که ریشه همه بدبختیهای بشر در دست خود اوست که خیلی کند به رشد فرهنگی وعقلی وفکری می رسد .
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
بایگانی
اشتراک