بازدید امروز : 129
بازدید دیروز : 174
صدای گریه ورنج خداوند راکسی نمی شنود
این پست و تقدیم می کنم به همه انسانهای درد کشیده وتنها در همه جای دنیا بخصوص جوانهای ایرانی در داخل وخارج ازایران که از تنهایی در اثر از دست دادن پدر ومادرهایشان در کنج خانه خویش می سوزند و به خصوص معلولین وروشندلان وکلیه جوانانی که به نوعی دارای نقص عضو هستند و وجود خداوند را در کنار خود نادیده گرفته و احساس بی کسی می کنند و بربرقراری عدل وعدالت خداوند شک دارند .
ازبدو خلقت انسان وپس ازهوشیاری اودرمجاورت گذشت زمان وپشت سر گذاشتن دوران جاهلیت ونادانی در گستره زندگی با آمدن پیامبران و هدایت انسان به دعوت آنان برای یکتا پرستی ،همواره خداوند در باور ذهن انسانها خالقی ناپیدا وکسی که آوازه خلقتش بر گوش طبعیت وجهان هستی طنین آندازبود دانسته وفهمیده شد . اما همین خالق یکتا که همه چیزرا جان بخشید و حرکت داد درباورانسان فقط آفریننده ای بیش به حساب نیامد . انسان همواره زیرپرتو باور خویش به وجود خداوند اعتقاد پیدا کرده ورجوع اوبه سوی چنین خالقی تنها هنگام نیازمندی انسان تحقق پیوست .یعنی انسانها هنگامیکه در دنیا خاکی نیازمند به لطف وتوجه و بازشدن گره های کور خود داشتند به یاد خالق خویش افتاده و برای گرفتن حاجات خود متوسل به وی می گشتندواو را صدا زده وطلب رحمت وبخشش برای رفع نیازهای خود می کردند . این نیازمندی انسان تنها عامل نزدیک شدن اوبه خالقی یکتا بود. همینجا حکمت خداوند براساس این مبنا که چرا انسان آفریده شده می بایست سختی کشیده و نیازمند شود ودست نیاز به خدا درازکند. فلسفه نیازمند بودن انسان و چنگ انداختن به دامن پرودگاریکتا همین اصل است که اگربرای انسان ضعیف خاکی چنین نیازی ازسوی پرودگار مقررنمی گشت وصالی نیز در این میان بین خالق وبنده ایجاد نمی شد که این نوع نیازمندی دقیقا در بیان مثالی می تواند در مورد نیازکودک خردسال به مادرش در خصوص نیاز بنده وخالق تا حدی مصداق پیدا کند.یعنی همین شکل ازنیاز را خداوند بین مادر وفرزند برقرار ساخت تا انسان متولد شده درطول رشد خود پس ازجدا شدن ازمادر همین نیازمندی را نسبت به خالق خویش داشته واین اصل نیازو رفع آن بین خداوند وبنده برقرار باقی بماند . این اصل یک اصل پیچیده و ظریف می باشد که همواره ازبحث وتوجه اندیشمندان در محافل فلسفی دور مانده وبه آن زیاد اشاره ای نشده است مگر اشاره به همان اصل اول که دربین کتبهای فلسفی ودینی درنگاه اندیشمندان در حد بیان فقط نیازمندی انسان به خداوند مطرح شده است که من شخصا با توجه ودقت زیاد به این اصل وبه این واقعیت پی بردم که این نیاز در دامن مادر تولد یافته و پس ازآن دربلوغ ورشد انسان در مجاورت زندگی طبیعی کم کم از نیازمندی به حد شدید نسبت به مادر جدا گشته و انسانها نیازمند همیشگی خداوند میشوند . دراین میان علاقه وعشق خالق به بنده خود نیز ازهمین راه اتصال ازدامن ( مادر) به خوبی قابل اثبات است . یعنی بعضی ازانسانها درطی زندگی خویش هرگز به این اصل وواقعیت که عشق خداوند نسبت به آنان تا چه حد است نیندیشیدند واین اصل وحقیقت را بطور قوی ازراه عقلانی باورنکردند .این در حالیست که وقتی مادری فرزندی را متولد می کند چنان عشق ومحبتی به فرزند خویش دارد که حتی همه رفع نیازها وخواسته های فرزندش را فراتراز احیای حق و حقوق وخواسته خویش دانسته و ارجعیت داده و مورد اهمیت قرار می دهد .تا جایی که جان خویش را نیزحاظر است درطبق اخلاص قرار داده و برای سلامتی فرزنداش اهدا کند . حالا با توجه به همین اصل وواقعیت موجود درطبعیت سرشت مادر و علاقه وعشق درونیش به فرزند می رسیم به این واقعیت وباورکه اگر چنین حسی در موجودی به نام مادر اینچنین متجلی شده و مانند قله آتشفشانی در دایراه زندگی طبیعی فوران زده و دیده ولمس می شود .میزان عشق وعلاقه پروردگاریکتا به این بنده ناچیزچقدر زیادتر است . حالا اگربخواهیم با واحد اندازه گیری این واقعیت را بسنجیم می توانیم اینگونه بگوئیم که اگرمثلا درصد ومیزان عشق را بطور کلی به ده واحد اندازه گیری تقسیم کنیم ،خداوند ازاین ده واحد موجود وبه حق درمورد مخلوقاتش یک واحد رااز ذات پاک خود به موجود مادربخشید و 9واحد ازاین عشق نزد خود خداوند باقی ماند .یعنی اگر میزان محبت عشق مادربه فرزند یک واحد است واین یک واحد عشق اینچنین دراو ایثار وفدارکاری تا حد جان دادن در راه فرزند را ایجاد کرده، پس با در نظر گرفتن آن 9 واحد فرضی ببینید خداوند چه عشقی به بندگانش دارد وهمین عشق خداوند به انسان می باشد که در جوار آزادی داده به او در این جهان هستی هزاران معصیتش را اینچنین با صبوریت وبخشش و بزرگواری چشم پوشی کرده ورازهای پنهانی همه انسانهای بد وخوب را پوشانده و حتی به خاطرعدل وعدالت خداوندی خود روزی و میزان اندازه انسانهایی را که او را قبول وباور ندارند وکافر هستند را داده واحیا می سازد .. حالا انسانها درطول زندگی خود هنگامیکه پدرومادرو یا همه کس خود را در این دنیا ازدست می دهند با خود گمان می کنند که دیگر تنها شده و در کنج تنهایی می سوزند . دراین میان چه انسانهایی هستند که نفهمیدند وقتی نوجوانی ویا جوانی مادرش را ازدست می دهد خداوند پس ازمرگ آن مادر خود مادرآن نوجوان می شود .درسختیهای روزگار قدم به قدم مراقب او است . وقتی آن جوان بیمارمی شود وازبیماری رنج می برد خداوند به جای مادرآن جوان در رنج کشیدن آن جوان رنج کشیده درجای یک ماد ودر حد بیشتر ازیک مادر گریه می کند . یعنی وقتی خداوند کسانی رااز زندگی انسان می گیرد خود به جای آن کس وکار بنده اش درمجاورت زندگی در دنیای خاکی ایفای نقش میکند و همراه او بوده و هرگز این خالق دانا آن بنده خویش را تنها به حال خویش رها نمی سازد، مگر درمورد تعدادی ازانسانها که ازدست آنها خشمگین است و ازآنها روی بر گرداننده یا بگونه ای بنا به دلایلی موردلطف خداوند قرارنمی گیرند . خداوند همراه بارنج کشیدن انسانها رنج می کشد بی آنکه کسی حس رنج کشیدنش را بفهمد ولمس کند . با اینکه رنج کشیدن وسایرصفات مختص صفات انسانها می باشد اما اگر بخواهیم صفت رنج کشیدن را ازخدا دوربدانیم خداوند صفات وحالات انسان را مانند شبیه به صفات وحالات خود خلق کرده .پس باید صفاتی مثل خشم خدا ،خشنودی خدا را هم که جزو خصیصه وصفات روحی انسانها می باشد راجزوهمین صفات بداینم .خشم خشنودی یا رنج وگریه خداوند مختص خود اوست نه آن رنجی که درجسم انسان پدیدار می شود . .پس برخلاف تصور انسان ازآسودگی خداوند ازهرگونه رنج بندگانش او همچنان همراه با آنها رنج می کشد وغمگین می شود .او تنهاست و در تنهایی خود ازکرده های خلق دست خویش رنج می برد وگریه اوراکسی نمی بیند .صدای گریه ورنج خداوند راکسی نمی شنود .همه انسانها نمی دانند که وقتی کودکی تمام اجزای بدنش در زیر تانکها در جنگها تکه تکه شده وتا جان دادن تا آخرین لحظه جان کندن وقتی با درد هم آغوش است، طبق قانون جسم و روح در صورت جدا شدن این دو پدید آمدن درد در بدن مثل زمانی که چاقو قسمتی ازدست را که ببرد انسان احساس درد می کند و این حس درد به خاطر جداشدن آن قسمت گوشت دست ازروح آن دست است که ایجاد درد می کند. جان کندن وجدا شدن روح ازتمامی قسمت بدن درد آور تر ووحشتناکتر از بریدن قسمت کوچکی از بدن انسان است .برای همین خیلی ازانسانهایی که می می میرند دقیقا نوعی وجشت واذیت جدایی جسم ازروحشان درچهره آنان آشکار است واین جزو قائده و قوانین هنگام تخریب جسم و مرگ است . خداوند درآن لحظه همراه با آن کودک در حال رنج جدایی روح ازبدن درد می کشد و گریه می کند .وقتی مادری جسم فرزندش دچار کرم کرک می شود وجسمش در حال انهدام و تخریب درآخرین لحظات زندگی قرار گرفته وجگرش سوخته واز ته دل برای مرگ پسرش گریه می کند خداوند نیز همراه آن مادر گریه می کند . زیرا اومی فهمد جسم تخریب شده بنا به همان قوانین وضع شده طبیعت جسم انسان که هنگام تخریب و جدا شدن روح از بدن اذیت شده هنگام جان کندن درد می کشد . که درد کشیدن وجان کندن افراد ظالم وبدتینت بسیار سخترازسایرافراد است بعضی ها فکر می کنند مردن یعنی به یک خواب عادی فرورفتن است . مرگ وجان کندن معصیت کار توبه نکرده خیلی وحشتناکتر از درد کشیدن انسانهای خوب وپاک است که خیلی ازانسانها را می بینید که هنگارم مرگ چهره ای معصوم وآرامی داشته و شکل مرگشان مانندخوابی معمولی استیعنی شب خوایبده صبح بیدار نمی شوند . حتی بعضی ازافراد حالت اذیت ورنج جان کندن در چهره شان بعد ازمرگ کاملا مشهود وهویداست . اما بعضی ازانسانهای مورد ظلم واقع شده ومورد آسیب قرارگرفته شده همیشه گمان می کنند که این خالق یکتا خالق ظالمی است که او را به هزاران درد وبلا دراین دنیا خاکی مبتلا ساخته و خود گوشه ای نشسته تا مخلوق دست خود را درتمام مراحل زندگی در آغوش همه دردها ورنج ها به تنهایی ببیند و انسان خلق گشته ازخاک باراینهمه درد ورنج را تنهایی به دوش بکشد و همینطور در دنیای خاکی به حال خود رها شده وپس ازگذراندن روزهای سخت زندگی و یا ناکامی های آن به جهانی ناشناخته کوچ کند .حالا این در حالی است که خداوند برای برقراری عدل خود در بین موجودات خلق گشته دست خویش می بایست به پیروی ازتمام قوانین علت ومعلول که جزوقوانین ثابت این جهان است وهیچ پدیده ای خارج ازاین دوپدیده تغییر شکل نیافته ومتغییر نمی شود تبعیت کرده ودر مواقعی سکوت اختیارکرده تا انسان بنابه سیرتکاملی خویش با پایداری قانون علت ومعلول سخت ترین لحظه هارا در این دنیا خاکی تجربه نماید . برای توضیح بهتربگویم که به دلیل برقراری یک سری نظام وقوانین وضع شده الهی برای موجودی به نام انسان با توجه به شرایط وویژه گی این موجود بنا به نیازها وداشتن عقل و شعور در مقابل آزادی داده شده به او تحت همین قوانین انسانها برای طی کردن زندگی خود و تکامل روح خویش دراین دنیای خاکی مورد آسیبهایی قرار می گیرند که حتی خود خداوند باید شاهد چنین آسیبهایی باشد که روزی درخصوص قضاوت بین بندگانش وبرقراری عدالتش بتواند بر بنده خویش اداعایی به جا به میان آورد. پس هرگزبه قضاوت و برقراری روزجزا شک نکنید که اگرغیرازین باشدهمه نظام خلقت خداوند با اینهمه شکوه وعظمت با توجه به شرایطی که برای انسان دراین دنیا بوجود آورد زیرسوال خواهد رفت بیهوده تلقی خواهد شد لااقل در خصوص خلقت موجود انسان می توان اینگونه قضاوت کرد ..پس خداوند خود پدرومادریتیم شده گان است . خداوند خود چشم روشندلان است . خداوند خود پای معلولان است خداوند کس بی کسان است ،خداوند عاشق فقیران ومستمندان است چون آنهارا در موقعیتی ازنظر مالی ، در این جهان هستی قرار داد و خلق کرد که آنها بی آنکه خود در بیتشر موارد نقشی در رنجها وسختی های کشیده شده اشان داشته باشندومغلوب سایر همنوعان خود گشته و محروم ماندن ازبر خورداری از نعمتهایی که دیگران داشتند و آنها نداشتند به حسرت داشتن چنین نعمتهایی در فروتنی خود سوختند .خداوند عاشق روشندلان است زیرا آنها را ازنعمتی که حق انسانی شان بوده که برای راحتی وآسایش خود در ادامه زندگی خاکی نیازمندنعمت بینایی بودند محروم ماندند تا آنهایی که می بینند قدر نعمتهای خداوند را بدانند. پس خداوند به خاطر همین محرمیتی که خود به مصلحت خود در این جهان هستی برای آنها اعمال کرد روزی بهشت برین خود را بی چون وچرا تقدیم این انسانهای والا مقام خواهد کرد . روزی همه به مقام ونعمتهای بهشتی وبرخورداری از زیباترین پدیده های خلق شده توسط مستمندان و روشندلان ،معلولین مادرزاد ، کودکان سر چهاراهها ، معلولان ذهنی ، رشک خواهند برد وبر آنان حسادت خواهند کرد .یعنی هر گونه کم وکاستی درزندگی بشر این مسئولیت ودین را برای خداوند ایجاد می کند که درجبران ضایعات زندگی آنها جای همه کس بندگانش قرار بگیرد و یار وکمک آنها باشد و در جهان باقی به پاس تحمل و فروتنی وپذیرش سرنوشت خود پاداشی در خور شایستگی اشان به آنها بدهد . پس با در نظر گرفتن آن 9 واحد فرضی عشق خداوندی بدانید خداوند سایه به سایه قدمهای انسانها راشمرده و روزی به حق وعدالت باید پاسخ بندگانی را که دراثر بی عدالتی همنوع خود در روی کره خاکی مورد ظلم وستم واقع شده اند و رنج کشیده اند وحقوق فردی وانسانی اشان لگد مال شده را برای برقراری عدالت خود بدهد .پس به خاطرهمین اصل وواقعیت موجود در نظام خلقت جهان هستی انسانهای ظالم وبد سیرت روزی به خاطر ستمهایشان در حق سایرمخلوقات خداوند به هردلیلی و به هرشکلی پاسخ رنج کشیده خداوند وبندگانش را که باسکوت وبردباری خدا همراه بوده به بدترین شکل مجازات پس خواهند داد که هیچکس نمی داند این خالق یکتا برای جبران رنج کشیده خود وبندگانش در مقابل انسانهای خود رای وظالم وبد تینت چه مجازاتی مقررخواهد ساخت منتها خداوند طبق تاریخ های معین شده برای میزان همین سختیها ورنجهای بندگانش صبوریت به خرج داده و اجرای عدالتش را آنگونه که بر مصلحتش می باشد انجام داده واعمال خواهد کرد .
یه دوبیتی دریکی ازکتابهام درخصوص انسانهای ظالم وخودرای وستیزه جو گفتم دراین پست قرارمیدم
گرستم شد شیوه تو باک نیست
هیچ ستمگرچون زفتنه پاک نیست
بی سبب گم گشته ای در راهها
باغ هیچ دل برستگرراه نیست .
ئئئ
لینک دوستان
بایگانی
اشتراک