بازدید امروز : 65
بازدید دیروز : 174
می گویند که عشق درسه مرحله اززندگی بشر پدیدار می شود کودکی ، جوانی ، پیری ،اما مهمترین چیزی که انسانها هرگز به آن نیندیشیدند این بود که چرا عشق در کودکی .یا چرا در پیری نیزپدیدار می شود .این امر در جوانی قابل قبولتر است وپیدایش آن شکل طبیعی تری تا کودکی و یا پیری دارد که این مبحث مطلبی است قابل تامل که می بایست عمیقتر به آن پرداخت . خداوند به مصلحت ولطف خویش هنگامیکه می خواهد انسان را ازدرون خویش بیرون کشد از خودش جدا سازد واو را از جهت ومسیر اشتباه وغلطی که بر آن آلوده است خارج سازد ودرون اورا از بدیها و آلودگیها وخشونتها و خود خواهی ها خارج سازد نیروی عشق را که موهبتی است ازطرف خویش بر بندگانش مستقر می سازد تا به این بهانه و آن نیرو بنده مورد نظرش به خاطر معشوق دچارتحول وتغییر شودکه این حس بطور نا خود آگاه بی آنکه انسان خود دیگر اختیاری ازخود نداشته باشد به قدری متحول می شود که به خاطر وصال معشوق دیگر خود نیست که در این مرحله می گویند چشم عاشق کور می شود که واژه ای است غلط که نه تنها چشم عاشق کور نمی شود بلکه به جهان روشنتر می شود . زیراازخود به موجودی دیگری با نگاهی عمیقتر و با ارزشتر می نگرد و بها می دهد .اگر انسانی در پیری عاشق می شود به این معنا نیست که می بایست به وصال معشوق برسد یا این عشق هوسی گذراست که بر او پدیدار می شود . این در حالی است که انسان پیر به مرحله ای اززندگی خویش می رسد که باید به آن درجه روحی و فکری که پیش از این نرسیده برسد . که این اصل نیز جزو همان مصلحتهای است که خداوند موهبت خویش را پیش از ترک دنیا به بندگانش اعمال می کند .برای همین است که همیشه براین رسم بوده که بیشتر افراد عاشق به معشوق خود نمی رسند . و همیشه در این وادی وقتی به معشوق خود نمی رسند .مبدل به انسانهای منزوی و گوشه گیر می شوند و حتی این عشق آنان را به ورطه تنهایی مطلق برای همیشه می کشاند که اگر به این امر بیندیشند که عشق اول پاکسازی روح وتخلیه الودگی هاست وشاید زمینه سازی برای عشق دوم برای همیشه است . یعنی عشق اول سهم هر انسان در زندگی نیست بلکه ایجاد تغییر و تحول روحی وعاطفی است که ازخود بیرون آمده متحول شده وبه دیگری بیندیشد .که گاهی این نیرو پست ترین انسانها را نیز به وارستگی می کشاند همانگونه که جسم وروح انسان سالخورده را نیز از نظر اخلاقی و روحی چندین سال زنده تر وجوانتر می سازد.همانگونه که وقتی انسان خشنی به یکباره وقتی عاشق می شود به نقطه ای می رسد که عشق ایجاد شده اورا ازهر گونه ناخالصی وخشونت وتند خویی بازمی دارد که همان ارتقاء روح وعاطفه است که از اوانسان دیگری می سازد. پس گروهی بدانند معشوق بهانه ای است برای تغییر و تحول که می توان باور کرد که فرد عاشق شده مورد لطف ونظر پروردگار واقع می شود که قبول این باور موجب می شود تا گروهی این ذهنیت را ازخود بیرون اندازند. گمان نکنند بت ساخته شده در ذهنشان می بایست آنان را ازادامه زندگی طبیعی خویش بازدارد.بلکه باید بفهمد وبدانند که عشق اول همیشه سهم آنان برای رهایی از تنهایی نیست بلکه آشنایی با عشق وشناختن عشق است که عشق دوم احتمالا برایشان ماندگار تر است همانطور که تا کنون در طول تاریخ زندگی انسانها نیروی عشق محرک قوی برای تحول انسانهای بد نیز بوده که ندانستند و نفهمیدند که عشق موهبت الهی بوده وهدیه ازطرف خداوند است که ازاوانسان دیگری می سازد که هرگزهیچگاه عشق یک طرفه ماندگار نبوده ونیست مگر به حضور عشق در میان قلب دوانسان . پس عاشق کسی شوید که او نیز انگیزه ای برای عاشق شدن شما داشته باشد که عشق یکطرفه هرگز به جایی نمی رسد .
لینک دوستان
بایگانی
اشتراک