بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 174
این مطلب و در خصوص اینکه تعداد زیادی از دوستان و جوانانی که علاقمند هستند به رشته کار داستان نویسی راجع به اینکه (چگونه می توانیم یک نویسنده رمان شویم) مطلبی نوشتم که برای خیلی ها مفید باشه این مطلب از نقطه نظره منه هر کس برای خودش تعبیری داره من به این تعریف وتعبیر رسیدم
هنگامیکه خداوند انسان را برای زندگی روی کره خاک برای زندگی خلق کرد، انسانها بر اساس نیازهایشان به فراگیری علم وصنعت پرداختند.درمیان آنان انسانهای خلاق همواره با تفکر و تحقیق با بهره گیری از علوم طبیعی به سختی فراوان به اکتشاف پرداختند. که در این میان افراد نابغه ودانشمندان و فیلسوفان با دست یابی به این علوم شدند استادانی ماهر جهت تعلیم وتربیت سایر افراد جامعه در زمینه های گوناگون. مانند تدریس رشته هایی از قبیل پزشکی مهندسی - الکترونیک و راه وساختمان وسایر رشته هاوفنون که می توان گفت کلیه مشاغل و حرفه ها در دنیا توسط آموزش و فراگیری زیر نظر استادان فن میسر می باشد . تنها شغل ویا حرفه ای که در جهان هیچ استاد و آموزگاری جز خداوند ندارد حرفه نویسندگی رمان است . حتی در زیر مجموعه این رشته نیز که مربوط می شود به نوشتن کتابهای فلسفی ،علمی ، دینی، همه وهمه می توان نزد استادانی این رشته از کار نویسندگی را فرا گرفت وبه آن پرداخت . گردآورندگان و مترجمان نویسنده نیستند چون اثری از ذهن خویش خلق نمی کنند خالق وصاحب اثر نیستند بلکه شروع به گرد آوری و جمع آوری کرده و آنرا مجددا به شکل دیگری بر صفحه کاغذ انتقال می دهند.گردآوری مجموعه مطالبی که جزو دانستنی ها و نوشته ها ی خودشان نیست . اما نویسندگی در زمینه رمان نوعی استعداد استثنایی و خدادادی وذاتی است که در برخی از افراد دیده می شود تنها می توان گفت غیر از فیلسوفان و دانشمندان که از یافته ها وآموخته های خویش می نویسند وصاحب اثرند بعد از آنها نویسندگان رمان خالق اثرند .زیرا هرگز در این رشته نمی توان با گرداوری مطالب کتاب منتشر کرد یک نویسنده رمان می بایست از ذهن خود واستعداش بهره بگیرد . که در کشور خودمان در میان 70 میلیون جمعیت شاید بیشتر از چند هزار نویسنده رمان نداشته باشیم که آنان را می توان به نویسندگان قوی وضعیف و متوسط نیز تقسیم بندی کرد. به این شکل نیست که هر کس با داشتن علاقه ویا اراده وخواستن ویا حتی فراگیری فنون و فراگیری علم ادبیات بتواند به این رشته دست یابد ویا در آن موفق گردد. همانطور که می بینید در جامعه استادان دانشگاه و معلمین رشته ادبیات با داشتن کلیه دانشهای مربوط به این رشته اگر ذاتا دارای این استعداد نباشند هرگز موفق نمی شوند که در این رشته تنها با داشتن علم ادبیات موفق به نوشتن قصه ویا داستان های بلند شوند این استعداد در تعداد محدودی از افراد بطور ذاتی توسط خداوند ایجاد شده که در سنین دوره راهنمایی ویا دوره متوسطه از نوشتن انشا ء ومقاله نویسی در دوره راهنمایی در آنان ظهور کرده و در سنین بالاتری به شکل قوی وپیچیده به حد شکوفایی فکر وذهن در فرد آغاز شده ونمود می کند . و شخص احساس می کند همچون لیوان سر پری گشته که می بایست با نوشتن خود را تخلیه نماید . وقتی احساس می کند توانایی نوشتن هر انچه را که در فکرش انبار گشته را دارد می بایست با تمرین وفراگیری اصول ادبیات و فن نگارش که مکمل این رشته است از نظرادبی در این زمینه خود را کاملا قوی سازد. و از نقطه ای حتی بی انکه خود تصور کند درهای بسته ذهنش باز شده با تمرین وسعت فکریش افزایش می یابد یک نویسنده رمان به تبعیت از این نیرو وقدرت نگارش دیدگاه متفاوتی نسبت به محیط اطراف خویش و چگونگی افراد جامعه و نوع زندگی دارد نسبت به سایر افردا دارند . از این نظر که ذهن جستجوگرشان آنان را به تفکر عمیق روی شخصیتهای تک تک جامعه وادارمی کند وبه خوبی می توانند جای تک تک شخصیتهای جامعه قرار بگیرند. و به راحتی روی صفحه کاغذ نقش آن شخصیت مورد نظرشان را به خوبی بازی کنند منظورم در قالب داستان می باشد . همین نوع تفکرات موجب می شود زنان ومردان نویسنده اغلب در هر سنی که هستند دارای اطلاعات واگاهی روانشانسی بیشتری نسبت به سایر از افراد جامعه داشته باشند. این امر باعث می شود افراد ریز بین ونکته سنجی باشند. و از نظر روحی وعاطفی بر عکس دارای حالات روحی کمتر از سن خود را دارا هستند یعنی رفتارها و واکنشهایی در زندگی از آنان دیده میشود که درخور سنشان نمی باشد و حتی رفتارهای استثنایی که شاید در دیگر افرد معمولی یافت نمی شود در آنان دیده شود . همین خصوصیات روحیه آنان را از یکنواختی بیرون می کشد و آنان ناگذیر برای نوشتن به انواع حالات روحی وشخصیت های افراد جامعه از کودک وجوان به خوبی می اندیشد. اینگونه افراد از یک شکل بودن زندگی زود خسته می شوند. انسانهای حساس زود رنج در عین حال کاملا مقاوم و افرادی ژرف اندیش هستند یعنی به هر بعدی از زندگی عمیق نگاه کرده وراجع آن می اندیشند . که افراد جامعه با خواندن کتابهای رمان آنها به خوبی می توانند به روحیات اخلاقی و عقیدتی وسعت فکری انان پی ببرند. یکنواختی اینگونه افراد را در زندگی خسته می کند .هدایت والقای و گسترده بودن فضای فکری یک نویسنده تنها به قدرت خداوند در شخص متجلی می گردد. . همانطور که می بینید افراد عادی حتی با نوشتن چند سطر روی کاغذ خیلی زود خسته شده ویا حتی قدرت نوشتن نیز ندارند یعنی چیزهای مختلفی در مغزشان فوران می زند ودارای اطلاعات زیادی هستند و یا حتی قدرت سوژه سازی دارند اما قدرت نوشتن انرا روی صفحه کاغذ ندارند .حتی فضای فکری افردای که داستانهای کوتاه می نویسند با افراد رمان نویس که حتی گاهان رمانهای 700 صفحه ای می نویسند کاملا متفاوت می باشد هم از نظر قدرت فکری و هم از نظر حوصله روحیات شخصی . و این همان موهبتی است که خداوند به فرد نویسنده داده که با القای این قدرت او را در این زمینه توانا می سازد. نویسندگان رمان اغلب انسانهای هستند که تعلقات روحی و فکری خود را از دیگران مخفی می سازند زیرا دید آنان به زندگی نسبت به سایر افراد متفاوت بوده همین امر با عث می شود آنان با خود گمان کنند که هیچکس نمی تواند آنان را آنگونه که هستند به خوبی درک کند این در حالیست که حتی این واقعیت واصل در زندگی خانوادگی آنان نیز کاملا مشهود است یعنی یک نویسنده با اینکه از بدو تولد بین خواهران وبرادارن وپدرن ومادران خود متولد شده و بزرگ می شوند شخصیت واقعی ودرونی آنان هرگز کشف نشده و حتی پدران ومادرانشان نیز آنان را به خوبی نشناخته ودرک نمی کنند .با تمام این احوال یک نویسنده به تقویت توانایی خود پرداخته و با نوشتن درون خویش را تخلیه کرده و ذهنشان روز به روز فعلاتر می گردد. حتی دیده شده وثابت شده قدرت قلم نویسنده ای می تواند سرنوشت خیلی از انسانها را عوض کرده وبر نوع تفکرات افراد جامعه تاثیر به سزایی گذارد .که شاید هیچ عاملی در زندگی شخصی به این شکل قوی عمل نکند .
خوب عزیزان امید وارم با نوشتن وتوضیح این مطلب برای شما پاسخ خیلی از جونوهارو که در نمایشگاه و در گذشته که از من بطور مکرر کردن داده باشم سن 21 یا حتی 25 سالگی سن مناسب برای رسیدن به این هدف نیست اگر شما حس می کنید دارای این استعداد هستید از همین سن شروع کنید به نوشتن وتمرین در عین حال اینکه زیر نظر استادان فن ادبیات کلیه اصول کار نویسندگی رو یاد بگیرید چون وقتی کتاب بره ارشاد تحت کارشناسی از بین دست سه کارشناس باید بیرون بیاد یعنی بعد از تایید یک کارشناس باید دو کارشناس بعدی هم کتاب شمارو تایید کنند تا شمارو به عنوان یه رمان نویس در کشور وجامعه به رسمیت بشناسند وقتی هم اثر رمان شما منتشر میشه این اثر در دنیا ثبت میشه اگر اثری از خود نوشتید برای برسی دست هر کسی ندید چون اکثر کسانیکه ادعا می کنند کارشناسند دقیقا بر عکس ممکنه بسیارم در خصوص کار رمان بی سواد باشند . پس فقط کارشناسان ارشاد و کسانیکه رمان نویس حرفه ای هستند افراد مناسب برای برسی اثر شما خواهند بود چون اگر اثرتونو دست هر کسی بدید ممکنه به دلیل کارشناسی بی مورد وغیر اصولی نظر مساعد و منصفانه ای نسبت به اثرتون داده نشه و این نظر باعث بشه شما همون پایه اول اعتماد به نفستونو از دست بدید حتما برای انتشار آثارتون با افراد با تجربه تماس بگیرید که نظر خیر خواهانه ودرست وبه جا نسبت به کارتون بدن ..

............................................................::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
لازم دونستم درگذشت خانم مهستی رو به همه طرفدارنش تسلیت بگم که خودم یکی ازطرفداران صدای زیباش بودم که همچون او وخواهرش هایده عزیزحالا حالا دیگه در موسیقی کشورمون متولد نمیشن ولی مرگ خانم مهستی منو عجیب ناراحت کرد ازاین بابت منو عمیقا به فکر فرو برد که در کشوری غیر از وطن خودش چشم ازجهان بست و با خودم گفتم چرا واقعا یه عده ازمردم عادی که برای زندگی در ایران مشکلی براشون وجود نداره بازم ترجیح میدن در غربت زندگی کنند .البته منظورم شخص خانم مهستی نیست احتمالا برای ایشون مشکلاتی بوده که واقعا نتوستند بعد ازسالها به به کشورمون بر گردن یا امسال مهستی که در خارج از کشورکم هم نیستند ولی منظورم یه عده از مردم عادی هستند که می تونند بر گردند بیان در وطن زندگی کنند و به هموطنانشون خدمت کنند اما خودشون نمی خوان به خاطر جاذبه ها یی که در کشورهای اروپایی و یا خارجی دیگر ممالک و جود داره و به این مسئله فکر نمی کنند که ممکنه هر لحظه فرشته مرگ ازراههای مختلف مثل بیماری، حوادث ناگوار و غیر قابل پیش بینی گریبانگیرشون بشه و نتونند زیر سقف آسمون میهن خودشون در کنار فامیل واقوام خودشون سر به بالین مرگ بزارن .چون دفن شدن در خاک وطن یه ارزش دیگه ای داره . کسی که می تونه و مشکلی نداره باید در وطنش زندگی کنه تحت هر شرایطی تحت هر مشکلی در کنارسایر هموطنانش مثل مردمان سایر ممالک دنیا . غیر از هنرمندانی که عذرشون موجه می باشه مثل هنرمندانی که به تناسب شغل وحرفه شون امکان کارکردن ویا ادامه فعالیتش در کشورمون وجود نداشت ونداره . مثلا ازبیست سال پیش یا 28 سال پیش که به این شکل موسیقی پاپ در ایران جایگاهی برای خودش دربین هنرمندان نداشت ودر این رشته جونها اجازه فعالیت نداشتند وتنها موسیقی سنتی بر پا و بر قرار بود . البته مثالی رو می زنم تا تب و تاب و عشق فعالیتهای هنری رو که سرچشمه از انرژی وقدرت خداوند است که به هنرمندی میده و ازاو سر منشا می گیره روکمی روشن کنم تا یه چیزهایی مشخص بشه که بقیه حرفهامو ادامه بدم. مثلا دیدید که وقتی یه آدمک آهنی رو که پشتش یه پیچ ومهره قرار داره وقتی کسی اون پیچ و یه چرخ می زنه یه انرژی پتانسیل یکجا و یکدفعه در درون اون عروسک نیروی محرک قوی ایجاد میشه که اگر اون شخص در حالیکه با اون نیروی محرکه وارد آورده به اون عروسک اجازه حرکت به اونو نده وبا دستش چرخهای به حرکت در اومدرو محکم نگه داره عروسک به خاطر اینکه در درونش چرخ دنده هایی در حال گردشتند در اثر اینکار اون شخص تمام چرخ دنده هاش به خاطر فشار وارد آمده از کار می افته ودیگه با هیچ کوکی قادربه حرکت نیست. حالا این مثال دقیقا در مورد هنرمندان و هنرپیشه گان و نویسندگان و شاعران طراحان، نوازندگان ،خوانندگان، نقاشان وسایر هنرمندان مصداق پیدا می کنه .خداوند تویه زمان خاصی به خواست واراده خودش استعداد و هنر خاص و فوق العاده ای به یه انسان میده که اون عشق وشوروهنر از طریق اون به مردم انتقال پیدا کنه . حالا هر هنرمند نا خواسته در مسیر اون انرژی وجهت داده شده از سوی خدا قدرت گرفته و شروع به حرکت می کنه در هر هنری که توانائیشو داره وقتی دیواری مانعش بشه و با دست جلوی حرکت وتخلیه اون انرژی هنرمند وبگیره در واقع حکم مرگ هنرمند وصادرکرده و در مدت کوتاهی اون هنرمند مثل همون عروسک ازدرون چرخ دنده هاش ازکارمی افته و دیگه انسان زنده ای نیست ازدرون نابود میشه وحتی دیگه با کوک کردنم حرکت نمی کنه که تازه انسان مثل آدمک آهنی نیست و دارای احساس .و روح لطیف و نیازهای زیاد برای زندگیه که وقتی از نظر روحی بمیره دیگه وجودش چه تو وطن باشه چه نباشه زیاد مهم نیست . .که اصلا ازنظر صدمه دیدن نمیشه اونو بایه آدمک آهنی مقایسه کرد . خوب تا اینجاش با افرادی که ازنظر روح وروان هنریشون دلایل موجهی برای خروج ویا ادامه زندگی در خارج از کشورو داشتند کاری نداریم . ولی اون ایرانی خارج ازوطن که مشکلی برای زندگی در ایران نداره جزو مردمان عادی هستند به تناسب شغلهای مختلف مثل پزشکان ( نه پزشکانی که فعالیت سیاسی هم دارند ) و مهندسین و یه سری افراد تحصیل کرده که شال وکلاه کرده از ایران رفتند .. که دوری ازوطن برای هر انسانی وطن دوستی درهر جای این جهان هستی مثل دوری فرزند ازمادرش می باشه همونجور که وقتی طفلی رو ازمادر جدا می کنند اون طفل بی قراری می کنه بهانه جویی می کنه درمورد جدا شدن هرانسانی ازوطن این حس در مورد همه انسانها یکسان وجود داره . هر انسانی که وطن دوست و عاطفی هست دوری ازوطن واقعا ازپا درش میاره ذره ذره مثل شمعی آب شده و در

درون خودش احساس پوچی و تنهایی می کنه .هیچ جایی مثل کشور خودمون به ما آرامش نمیده حتی آسمان، ماه وخورشید وطن خودمون یه زیبایی دیگری داره کافی خوب دید و اندیشید واونو حس کرد
. با انسانهایی هم که به کل وطنو بوسیده وکنار گذاشتن تنها اسم یه ایرانی رو به یدک می کشند و با اون شکل زندگی فرنگی پوست و گوشت واستخوانشون شکل گرفته که دیگه اصلا کاری ندارم واونهارو اصلا ایرانی نمی دونم ..................
ایرانمان را هرگز چون دهکده ای مخروبه نگاه نکنید که این خاک نجیبترین ومظلومترین وستم کشیده ترین خاک دنیاست
یه قسمتهایی از این مطالبو حذف کردم به این دلیل که فضای وبلاگ مناسب با درج چنین مطالبی که نیاز داره به بحث و گفتگوی فرا.وان داره نیست بنابراین از نوشتن اون امتناع ورزیدم تا در این خصوص تعبیرات غلط ونا به جایی برای کسی پیش نیاد
...............
"( من نفس کشیدن و زندگی را در پرتو گرمای خورشید آسمان وطن خودم دوست می دارم . من قدم زدن در کوچه پس کوچه های گلی وطنم و راه رفتن کناررود جاجرود را با صدای شر شر آب رودش و پرواز پروانه های رنگارنگ در تپه ها و کوهپایه ها و شیوه اوج گرفتن شاهین و عقابهای تیزپنجه روی قله های دماوند کشور خودم را دوست می دارم . من کارکردن زنان ومردان روستایی را در کنار جاده های شمال ایران که خم شده در حال جمع آوری شلتوکهای برنج هستند را دوست میدارام .صدای خش خش برگهای پاییزی فروریخته شده درپای درختان و زیر پاهایم راو صدای آوای خوش قصه های را که زمزمه ها ی شبانه پدربزرگ و مادر بزرگ ها می باشد را دوست می دارم . صدای غرش ابرهای طوفان زارا در پهنه اسمان وطن خودم با صدای خنده کودکانی که بابستن نخی به سر قوطی کنسرو معلقی در جوی آبهای کوچه پس کوچه های جنوب شهرتهران به بازی مشغولند را دوست می دارم .صدای نفسهای بریده چکاوکهای درحال کوچ سرزمینم را ، صدای زوزه سرکش بادهای سرد زمستانی ،شیه اسبهای زیبای مزارع شمال ، عمق نگاههای خسته پیرمرد روستایی رنج کشیده ازروزگاربا پیشانی پرچین و چروک، دستهای ترک خورده و پاهای خمیده و ناله های شبانه مرغ بوتیمار را در سینه کش جنگلهای پرپیچ وخم شمال ایران را دوست می دارم . تصویر برج میدان آزادی ، مجسمه های سنگی میدانهای شهرهای شیراز و اصفهان ،تصویر گنبد طلایی رنگ امام رضا با کبوتران حرمش را عاشقانه دوست می دارم .من بوسه مرگ رابر پیشانی ام هنگام خفتن در خواب ابدی و ارمیدن درخاک فقط وفقط در وطن خویش دوست می دارم همین وبس.)"
لینک دوستان
بایگانی
اشتراک