کتايون هستم با درود وسلام به همه شما عزيزان با توجه به ارادت واحترام که به همه خوانندگان واهنگ سازان خوب کشورمون دارم در همينجا متذکر ميشم هيچ خواننده اي حق اجراي ترانه هاي منو بدون مجوز کتبي از خودم نداره حتي بهترين خوانندگان کشور که کليه اشعار سروده شده در کتاب طعم نگاه ويا اشعار دکلمه شده داراي مجوز ازارشاد مي باشد همينطور ثبت شده در کتابخانه ملي که در صورت استفاده بدون مجوز کتبي بطور جدي برخورد قانوني خواهد شد پس جهت همکاري واجراي هر ترانه اي که مورد نظرتون هست قبلا به شخص خودم اعلام ومجوز کتبي دريافت کنيد که کليه خوانندگان واهنگ سازان محترم کشور به اصول رعايت حقوق مادي ومعنوي اثر ترانسرايا ن احترام قائلند روي سخنم با بعضي از آهنگ سازان جوان ونو پا ويا در حاشيه قرار گرفته شده مي باشه که به حقوق مادي ومعنوي اثر ترانه سرايان احترام نمي گذارند وبدون کسب مجوز کتبي از صاحب اثر مبادرت به اجراي شعر مي کنند که حتي در بيشتر مواقع از اينکه نامي از ترانه سرا در پايان کيليپها برده بشه امتناع مي ورزند وکوتاهي مي کنند که اين نوع عملکرد به عقيده من توهين واهانت بزرگي به ترانه سرا مي باشد البته منظورم از نام بردن مطرح شدن ترانه سرا نيست بلکه منظورم مورد احترام واقع شدن ترانه سراست اهميت دادن به کسي که در بخشي از کار توليد يک البوم نقش داشته و مواثر واقع بوده که دليل بروزچنين اهانتهايي از سوي برخي از اهنگ سازان ويا خوانندگان که گاهي نامي نيز هستند تنها به دليل کوتاه آمدن ترانه سرا وعدم حمايت ودفاع از اثر خويش در مقابل چنين افرادي مي باشد که دقيقا سکوت وعدم واعتراضشان به عدم معرفي صاحب اثر توسط اينگونه خوانندگان ارزش معنوي وحقوقي اشعارشان را لگد مال مي کنند . اگر ترانه اي زيبا سروده نشود هرگز موزيک ويديوي زيباي خلق نمي شود که اين دو مکمل يکديگرند براي اثبات گفته هايم به کارها واثر اهنگ سازاني که گوشه اي نشسته واز ترس خريداري اشعار ترانه سراها خود شاعر شده وبه جبرو زور دست وپا شکسته با بازي کردن وجا به جايي چند کلمه ترانه اي تکراري و بدون معنايي از خود تهيه کرده و اثرهاي بي محتواي خلق مي کنند که هرگز در جامعه موسيقي جايگاه مناسب وخوبي پيدا نمي کنند . صرف نظر از تعدادي کمي از اهنگ سازاني که خود نيز ذاتا طبع شعر دارند وبراي بعضي از کارهاي خود شعر مي گويند که بسيار هم زيباست اکثرا شاعر نبوده و با شبيه سازي والهام گرفتن از کارهاي واثرهاي شاعران وترانه سرايان وبر داشتن سوژه ها و واژه هاي آنان شعري سرهم کرده وبه خورد خوانندگان جواني که تازه پا به عرصه کار خوانندگي شده اند مي دهند واين خوانندگان جوان به ناچار وبه خواست اين اهنگ سازان اينگونه اشعار را اجرا مي کنند ودر همان پله اول سقوط مي کنند وهرگز موفق نشده وکارهاي زيبا و ماندگار ارائه نمي دهند . همانگونه که در کيليپهاي ساخته شده در کانالهاي جهاني مي بيند نوعي سقوط ارزش کار موسيقي تکراري شدن واژ ه هاي ترانه ها کاملا براي عموم آشکار است .
به
مهاجرت ايرانيان بروز افسردگي ها همانا حس غربت زدگي و سرگشتگي همانا و عاقبت ...................
آنگاه که در وطن صداي پدر ومادر ويا دوستان وخواهران وبرادران وهمکاران چون طبلي بد صدا و گوش خراش به گوش ايد و تلقي شود . وقتي که ديوارهاي کاهگلي کوچه و پس کوچه ها خسته کننده وکسل کننده و پوچ وبي معنا در ذهن ايراني تلقي شود . وقتي چراغهاي فريبنده برجها وخيابانهاي کشورهاي اروپايي وامريکايي بر چشمان بهت زده وحيرت زده وتجدد طلب ايراني اعم از هنرمند وغير هنرمند چشمک زند و زمانيکه در و ديوار وطن همچون قفسي تنگ وزنداني کشنده ومسائل ومشکلات ساده ويا مهم غير قابل حل گردد و مانعي براي پيشرفت ايراني تلقي شود به ذهن کوچک ونااگاه و بي تجربه زن ومرد ايراني فکر مهاجرت وسکني گزيدن در چنين ممالکي به اميد دست يافتن به آمال وارزوهاي دست نيافتني وغير ممکن خطور مي کند (منظورم افرادي که به دليل تحصيل ومهاجرت مي کنند نيست )
وسرانجام هنرمند وغير هنرمند در ابتداي مهاجرت وقتي قدم در خاک يکي از اين کشورهاي به ظاهر متجدد وفريبنده که همه نوع آزادي در ان موجود ميباشد مي گذارد به دليل تغيير وتحولات ايجاد شده در ابتداي امر خوشحال وخرسند براي اين نوع تغييرات وبدست اوردن ازاديهاي بي حد وحساب و تغيير نوع شکل وساختار زندگيشان مشتاقانه لبخد بر لب مي اورند اما چيزي نمي گذرد که اين حس که در انجا ميهماني بيش نيستند بر انان مسلط مي گردد ونگاههاي پر معنا وپر از تلنگور مردمان ساکن در چنين ممالکي به شکل ازاردهنده روح وجسم ايراني واقعي را مي ازارد که هر ايراني در هر پست ومقام وشهرتي که قرار دارد احساس کوچکي وحقارت مي کند هميشه خود را فردي ميهمان در شهرهاي بزرگ و کوچک و برزخي آزار دهنده دست وپا مي زنند . واين نگاههاي پر تلنگور خارجيان به ايرانيان خوب مي فهماند که انان در انجا ميهمانند وان سرزمين متعلق به انان نيست که در حال زندگي در ان هستند . وهمين حس حقارتي در ايراني جماعت به وجود مي اورد صرفه نظر از کسانيکه از نظر شخصيت وعاطفه به ان درجه نرسيده ونميرسند که عزت نفس داشته وبه اينهمه غربت زدگي وتلنگور وحقارت خود پي ببريند حاظرند اين حس حقارت را براي از دست ندادن همان زرق وبرق زندگي متجدد گرايانه غريبان واروپاييان که در وجود انان خواهشي سيري ناپذير ساخته به جان ودل بپذيرند وبه روي خويش نياورند .
اما در اين ميان تعداي از جوانان ايراني که داراي وابستگي روحي به وطن واب وخاک حقيقي خود دارند در جريان چنين زندگيهاي پر از غربت وتنهايي ودور از وطن دچار خستگي ودرماندگي روحي شده وبا پوست واستخوان خويش تنهايي را حس مي کنند اگر چه در کنار خانواده هايشان هستند ودچار انواع بيماريهاي رواني شده وگاها براي رهايي از اين تنهايي وسرگشتگي به مصرف مواد مخدر روي مي اورند . که در هنرمندان ايرا ني اين حس سرگشتگي وسرخوردگي بيشتر از ديگران نمود ميکند زيرا عاطفي تر وانسانهاي حساستري هستند . که تعداد ازانان براي جلوگيري از فرسايش روحي و مبتلا شدن به انواع امراض روحي وجسمي سريعا به وطن خويش بازگشته سير طبيعي زندگي خويش را با اسودگي خيال طي مي کنند و هويت گم شده خود را پيدا کرده از سر درگمي وسر گشتگي نجانت پيدا مي کنند هر چند خود را در ميان خانه هاي محقر ببينند اقاي خود در وطن هستند وبيش ازپيش نزد هموطنانشان محبوبيت دارند که برخي از هنرمندان با ماندگاريشان در غربت همچون شمعي قطره قطره آب مي شوند ودچار پيري زود رس نيز مي گردند چه بسا که خود نيز متوجه نابودي تدريجي روحي خويش نيستند وزماني به خود مي ايند که ديگر فرار از غربت برايشان غير ممکن شده وتصميم گيري نيز برايشان مشکل است
که بعد همينجاست که مي فهمند که دارو درختهاي شکسته وطن خويش يا ديوارهاي کاهگلي ساده و کوچه پس کوچه هاي تنگ دوران زندگي کودکيشان در وطن به يکدنيا از چراغهاي فريبنده وپر زرق وبرق اينگونه ممالک مي ارزد لا اقل در خاکي قدم مي گذارند که مالک ان هستند . که درقشر هنرمندان اين واقيعت به خوبي قابل اثبات است زيرا ديگر مانند خانه به دوشان از اين ايالت به ايالت ديگري ويا از اين شهر به شهر ديگري نرفته همچون مسافران دربدر براي اجراي برنامه هاي خود برنامه ريزي نمي کنند ودر قلب هوادران خود مانند ستارگاني پر فروغ در دل وطن هميشه مي درخشند . و همينجاست که مي فهميم چقدر اين کوچه پس کوچه هاي تنگ قديمي شهرمان دوست داشتني وفراموش نشدني است . که همانا خداوند فرموده هرگز سرنوشت و عاقبت هيچ انساني را به نيکي تغيير نمي دهد مگر اينکه خود او نيز بخواهد .هيچ خاکي مثل خاک ايران نيست وهيچ جايي خانه ايراني جز ايران نيست