برتري قدرت فکري زنان بر مردان در جهان
اينک جهان نيازمند عاطفه زنان است نه عقل وخرد مردان
.........................................................................
مطلبي را که مي نويسم قسمتهايي از يکي ازکتابهاي غير رماني من هست که براي شما عزيزان گذاشتم که دراين فضا اين مطلب وبخونيد در صورت تمايل کتابمو تهيه کرده ومطالب ديگر اونومطالعه کرده وبخوانيد .
...................................................................
اززمانيکه هنوزشکل زندگي انسانها با وجود يک مرد ويک زن شکل گرفت ، به دليل تقسيم بندي کاربين زن ومرد در عرصه زندگي کارهاي سختي که نياز به بازوي قوي داشت مانند شکار کردن حيوانات ،ساختن خانه هاي چوبي ويا سنگي وغيره به مردان تعلق مي گرفت وکارهاي به قول همه آسان تر مانند پختن غذا ،تربيت فرزندان ،شستن ظرف ورخت ولبهاسهاي کودکان ومردان خانواده به زنان محول مي گشت.ازهمان زمان مردان وقتي به ماهيچه هاي خود نگاه کردند با خود گمان کردند که نيروي آنان بيش اززنان است وهمين قدرت جسماني مردان آنان رابراين واداشت که همه امور کارها را به دست خود گرفته و به اين ترتيب حس تسلط طلبي بر زنان در ژن آنها ازهمان زمان غار نشيني در آنان نهفته گشته واين طرزفکر رفته رفته با شکل گيري جوامع کوچک و چادر نشيني وپس ازآنان تشکيل شهرهاي بزرگ و .بعد ازآن در عصر کنوني پيدايش وتشکيل وتقسيم بندي کشورها به وجود آمد . اين تسلط طلبي وادعاي مردان همواره دور چنين محور وباوري بود که گمان مي کردند تمام امور و زمام کار مديريت هاي مهم وحتي کشور داري را نيز خود به عهده گرفته وبه زنان همان نقش خدمتکاري درمنزل وشستن ورفت وروب خانه را محول ساختند . اين تقسيم بندي تا جايي پيش رفت که اين معيارپس ازگذشت هزاران سال بطور يک عادت وقانون بين المللي گشت وهروقت مردان مي خواستند نيرو واقتدارخود را به هر شکلي توجيه کنند ، ازبرتري توانايي هاي فکري خود بر زنان ادعا نموده ودم مي زدند ومي زنند . زنان نيز برمبناي اينکه اين تلقين را هزاران سال بر آنان روا داشته بودند وانها نيزآنرا باور داشتند ودارند ، درگوشه اي نشسته وتنها در مواقعي وارد ميدان مي شوند که مردان به آنان ازدور اشاره کرده واجازه مديريت ويا حضور در بعضي ازکارهاي مهم وارد شوند . و در گوشه و کناري ازمقطع اجتمايي گاه گاهي به مديريت بخشهاي کوچکي که دربعضي ازسازمانها به انان محول مي گشت وميگردد ،اشتغال بورزند . اين درحالي است که طول گذشت زمان وتاريخ ثابت نموده که قدرت فکري زنان برترازمردان بوده علاوه براينکه نيروي عاطفه نيزدر آنان قويتر ازمردان وجود داشته ودر سرشت باطني آنان خلق گشته . درامور کشور داري و اعمال سياستهاي بزرگ همواره مردان پش قدم وتصميم گيرنده بودند وهستند . اين در حالي است که عملا در جامعه کوچک ايلي و يا قومي ومحلي به همه ثابت شده که زنان حتي بي سواد ويا کم سواد داراي چه مديريت وتوانايي جسمي قوي ازهر نظر در شاليزارهاي برنج کاري مي باشند ،چه برسد به زنان تحصيلکرده که داراي استحکام واقتدار فکري و مديريت صحيح ،تربيت فرزندان ، کسب در آمد ،و ساير توانايي هايشان مي باشند واين را زنان طي گذشت قرنها عملا در جهان به مردان ثابت نمودند . درزندگي شهر نشيني زنان دراثر بروز مشکلات فراوان اقتصادي وناتواني مردان نه مثل سابق که نقش خدمتکار بودن را درخانه به عهده بگيرند،بلکه با بدوش کشيدن وظايف سخت زندگي مثل کارکردن دراداره جات ،سازمانها ،به همراه مسئوليت همسر داري وبزرگ کردن فرزندان بازهم عملا ضعف مردان در جامعه نسبت به مردان اثبات گشت .حقوق مدني و قضايي زنان عمري بر مبناي اين شعار که زنان چون درخانه مشغول به کار هستند و وظيفه مردان نسبت به تعهد وبارزندگي سنگين تر از زنان است برباد رفت .در تقسيم بندي ارث والدين و ساير حقوق مدني وقضايي زنان مظلومانه به هر آنچه قوانين ظالمانه مردان بر آنان عمري حکم کردند ، سوختند وساختند ودم نزدند. عالمان ديني ومبلغين نيزهم فروماليته وهرباربطور تکراري شرايط هزاران سال پيش را که زنان ومردان در خصوص تقسيم بندي کار وسبک وسنگيني آن که مورد محاسبه قرار مي دادند را در بخشهاي مختلفي ازبرنامه ها ي رسانه اي ويا مطبوعاتي و يا کتب ها منتشر شده ذکرکرده و اگر هزاران سال ديگرخداوند به اينان عمرببخشد باز همان شرايط وخصوصيات زندگي هزاران سال پيش مردان وزنان را جاري کرده وبر اجراي همين احکام مصرانه استوارند .گويا حس پيشرفت وارتقاي فکري درآنان جرقه نزده ولحظه اي منصفانه به زنان در چنين موقعيت اجتمايي که بيش ازمردان کارکرده ومسئوليتهاي اجتمايي وفرهنگي واقتصادي کشور را بردوش مي کشند نگاه نکرده با وضع قوانين تازه و مدرن تر لااقل در محدوده اقتدارخود وجدان انساني خود را بيدار نکرده و حقوق زنان ومردان را به مساوات قرار نميدهند .انگاردنيا با سرعت مثلا يک جت در حال حرکت وپيشرفت است اما قانونگذاران کشور ما ويا ساير کشورهاي اسلامي وغيره هنوزباسرعت مثلا يک ماشين ژيان درحرکتند. بزرگ مردان سياستمدار جهان تنها با زدن کراوات وپوشيدن يکدست کت وشلواروتمرين راه رفتن و ژستهاي زيباي سياسي فقط در حال مانور دادن وبه ياد بازيهاي کودکانه دوران نو جوانيشان که مثلا در کوچه پس کوچه ها که با همسالان خود تفنگ بازي مي کردند دربزرگسالي نيزبا همان حس هيجان وقدرت طلبي به جان هم افتاده و اين يکي دولت مرد با آن يکي دردياري ديگر دائما براي کشورگشايي و کم کردن روي يکديگر در جنگ وستيزند . عاقبت ادعاي برتري قدرت مردان برزنان جهان اينچنين درحال متجلي شدن است خوب تماشا کنيد .در جنگهاي جهاني که عده اي ازمردان که در سرير قدرت نشسته وحکم فرمايي مي کردند به خاطر تصميمات غلط ازروي خشونت خونهاي چه زنها و بچه ها که ريخته نشد . براي توجيه چنين اعمالي هيچ دليلي غيرازخود خواهي، کشورگشايي و تسلط طلبي بريکديگربين مردان دولهاي مختلف وجود ندارد . عده اي از دولت مردان با اتخاذ مثلا سياستهاي درست ومصلحتي براي کشورهايشان مسبب جنگها وريخته شدن خون هاي ميليونها زن وکودکان شدند. مثل جنگ جهاني اول و دوم . بازدرحکم قضاوت در اماکن قضايي عمري اين شعارتوسط مردان در جهان القا ومنتشر شد که مردان به دليل اعمال تصميمات و قضاوت وحکمراني چون برمباني عقل وخرد پيش مي روند برزنان برتري دارند . اما گذشت زمان وطول تاريخ درعصرهاي مختلف خط بطلاني براين ادعا کشيد چون داريم مي بينيم چه قضاوتهاي ظالمانه ودوراز انصاف وخارج ازقوانين انساني که در دادگاهها بر عليه زنان ويا خود حتي مردان اعمال ميشود .قاضي هايي که نه برمبناي عقل وخرد فقط برمبناي پاره اي روابط دوستانه در حال حکم راندن هستند . عقل وخرد که ندارند هيچ عاطفه نيزندارند ( البته منظورم عده اي خاص هستند داريم قاضي هاي شريفي که هرگز شرف وسوگند ياد شده اشان را درروزقبل ازگرفتن پروانه قضات ازمراتب بالا قبل ازاشتغال به قضاوتشان را فراموش نکرده تا آخر عمر قاضي هايي عادل و باشرف زندگي کردند ومردند وحتي گروه زيادي در قيد حيات هستند )که اصلا منظور نظرم آنان نيستند . حاکمان ،پادشاهان ، رئيس جمهوران وسايرمردان بزرگ حتي رهبران همواره مسئوليت حساسترين قسمت کارامور وزمام کار خويش را ازبين مردان انتخاب مي کردند ومي کنند .مثلا وزيران ومعاونين ،مشاورين ، دست چپيها ودست راستيها همه ازجنس مردان بودند وهستند که چقدر ساده وزيبا در طي گذشت قرنها سال همين انتخاب شده ها ازحنس مرد چه خيانتها وکم کاريها ودزديها که نسبت به همين ابر مردها اعمال نکردند . هر گز در اين راستا اززنان استفاده نکرده و به قدرت تفکرمديريت وفاداري، داشتن احساس وعاطفه درآنان نيانديشيدند . هرگزبه فکرشان خطور نکرد مثلا اينهمه وزراي مرد ومديران مرد آمدند ورفتند اينگونه عمل کردند مدتي نيز زنان مقتدر وباهوش وکاردان را وارد عرصه پيکار اجتماع کنند تا شايد نتيجه اي مطلبوب تربگيرند . البته حس خيانت ،عدم تواني لازم ويا هر کوتاهي وکم کاري هاي ديگر درزنان نيزغير ممکن نيست و سرزدنش ازآنان ممکن است اما هستند زناني که کمترازمردان وسوسه خيانت قرار مي گيرند . زيرا حس خيانت هنگاميکه نيرويي به نام عاطفه در وجود کسي شکل تکامل يافته اي دارد کمتر تحريک شده و درزنان با ارتکاب به اين جرم بر اساس همان حس به خاطر عذاب وجدان زنانه عاطفه کمتررخ مي دهد . زنان وقتي يکبار درعرصه مديريت شسکت مي خورند سريعا به فکرجبران آن بر امده وهرگز دوست ندارند به ناتواني در کار خود متهم شوند .اما عدم مديريت صحيح درمردان هميشه به نقطه اي غيرقابل جبران رسيده که دربيشتر مواقع مردان چون به فکر مال اندوزي و کسب درآمد عالي براي خود واينده هستند، زياد به فکر ابتکارعمل و ارتقاي شغلي براي خود نيستند و به محض اينکه پستي به آنان داده مي شود تحت شرايط و روابط دوستي وقومي در جوار کار خويش به پايين ترين حد ممکن مديريت کرده هميشه درکارهاي محول شده به آنان مي بينيم که داراي چه نقاط ضعفي هستند وتنها به فکر بدست آورند فرصتي براي مال اندوزي و بدست اوردن پولهاي کلان حالا به هر قيميتي هستند مي باشند . چه خوب مي شد مديران و قانونگذاران گاه گاهي وقتي به منزل خود مراجعه کرده ، درکارهايي که با شکست مواجه شده اند با همسران در حال آشپزي کردن خود مشورت کرده وازهوش وزيرکي وتوانايي عقلي وفکري آنان نيز در حل مشکلات خود استفاده کنند وببيند اين زنان چه وزراي خوبي چه مشاورين توانا و چه انسانهاي وفا داري بيشترازکارمندان وزيردستان خود هستند که تمام رموزهمسران خويش را در کليه مسائل اداري و حقوقي و قضايي تنها در کنج قلب خويش مخفي ساخته و مشاورين خوبي براي پيشبرد اهداف اقتصادي وسياسي آنان هستند .
چه خوب بود که فقط در مدت کوتاهي از زمان بطورموقت همان اموروزمامي راکه مردان در دست دارند و نمي توانند ازعهده کارها به خوبي بر آيند به زنان محول مي گشت تا بفهمند قدرت وفکري زنان چقدربيشترازمردان است . و به جاي تفنگ بازي که ابر مردان جهان در حال انجام آن هستند و اين حس را از کودکي با خود به همراه داشته دست ازکرده هاي خويش برداشته، با عاطفه ومحبت زنان سکان زمام داري جهان را به بهترين شکل خود اداره گنند. شايد به خاطره توحه به همين حس عاطفه که در زنان بطور فطري توسط خداوند آفريده شده ، مردان در وضع قوانين جهان ازآن چشم پوشي کرده اند بتوان بهترين ووالاترين نتايج را براي خود حاصل کنندشايد اينهمه زنان وکودکان زيرتانکها وتوپها تکه تکه نمي شدند . اينک در جهاني واقع شديم که به خاطر عملکرد ناصحيح مردان ،جهان نيازمند عاطفه زنان است نه به عقل وخرد مرداني که عمري تنها شعارش را برزبان داشته اند .
........................................................

......................................
.........................
.............................................................................
