ايمان آميخته به توهم وجنون
هنگاميکه انسانها روزي تا سرحدباوري قوي به وجود خداوند توسط پيامبران ايمان مي آورند عده اي ازآنان گاهي دربيراهه هاي فرورفتگي افکارشان چنان غرق شدند که ايمانشان آميخته به جنون وتوهم شد ..درزمانهاي قديم هنگاميکه پيامبران با وحي خداوند انتخاب ومبعوث مي گشتند عده اي ازايمان آورندگان جزوشيفتگان اين بزرگان بودند اما با باوري آميخته به جنون .در انسانهاي طبيعي اين گرايش وايمان و ملحق شدن به جمع پيامبران وجزوياران آنان واقع شدن، بطور طبيعي ومتعادل ومتعارف بود، همانهايي که همراه آنان کشته شده ويا پير شدند و در جوار آنان نيزمردند که به دليل صحت عقل وخرد وسالم بودن روانشان رفتارشان منجربه تبعيت درست ازآنان آلوده گشت . آنها مي ترسيدند ازاينکه قدمي به خواسته خويش به خطا به جلوبردارند.اما در گونه اي ازانسانها علاوه بررشدوپيدايش ايمان وعقيده در آنهابه خاطر عدم سلامتي جسم که منحصرا بايد بگويم منظورم اززاويه عقل وخرد وانديشه وصحت مغزاست ،صدمات زيادي به اين پيشوايان ديني ازسوي اين عده مي رسيد . اين عده نيز به خاطر معيوب بودن سيستم مغزي گاها تمام محاسبات آن بزرگان را بهم مي ريختند و با خود محوري رفته رفته ازآنان دور شده با اينکه ايمان آورده بودند اما تافته اي جدا بافته شده و به سليقه هاي شخصي خود عمل مي نمودند و درپيله هاي ساختگي خويش فرو رفته وگم مي شدند . .پيامبران ازجمله مظلومترين وضجر کشيده ترين نوع ازانسانهاي خلق شده روي کره خاکي بين مخلوقات خداوند هستند . زيرا وقتي آنان مي خواستند با کم خوري کم پوشي ،تعادل دررفتار ،خود شناسي و برقراري عدل ،انفاق ، ايثار به ديگران رابياموزند آنچه را که مي بايست به ديگران مي آموختند ، خود مو به مو عمل کرده و به اين ترتيب به ديگران نيز بهترين راه زندگي را در آن زمان به مردم آموزش مي دادند. اما اين گروه ازايمان آوردندگان که گفتم آميخته به رفتارجنون آميز بودند. در رفتار خود زياده روي کرده وهرآنچه را که پيامبران با زحمت فراوان رشته بودند پنبه مي کردند . انهايي که جزومخالفين آنان بودند زياد عمر نکردند ومردند ورفتند و زمان مخالفتشان محدود بود به بقاي زندگيشان در روي زمين . اما آنانکه همواره ادعاي هواداري ازآنان را کردند ،ماندن و پس ازمرگ نيز نسلشان هي رشد کرد وزياد شد. .اين گروه همان گروهي هستند که همواره پس ازمرگ روح اين بزرگان را درعرش خداوند هميشه مي لرزانند..زيرا رفتارشان درحد واندازه پيامبران نبود ه و مانند آنان درست عمل نکردند. در حاليکه بايد بگويم اينان نيزهمان ايمان آورندگان بودند . سنگ وکلوخ جهل وناداني بر سر روروي اين پيامبران همواره توسط همين هواداران تا هزاران سال وقرنها کوفته شد. زيرا عده اي ازپيروان وشيفتگان اين بزرگواران به حد جنون فکري وعدم سلامت مغز بود ند و اينان ديوانه وار وگاها نامعقولانه به دنبال پيروي ازاحکام وضع شده از سوي آنان به افراط عمل مي کردند وبا ديوانگي هايشان وجهل و نادانيشان همان سنگ و کلوخها ي اعتراض ومخالفتهاي دشمنانشان را به گونه اي ديگر بر سروروي پيامبران هميشه کوفتند . پيامبران ازدست اين گروه هرگزدرامان نيستند ونبودند . دراين بين بودند کسانيکه وقتي به محبوبيت وعزيزبودن آنان نزد خداوند پي بردند با اينکه خود نيزجزو ايمان آورندگان به گفته هاي انان بودند، همواره درحسرت رسيدن به همان مقام محبوبيت به حد پيامبران مي سوختند وارزو مي کردند درجايگاهي همچون جايگاه آنان بر سريرمحبت خداوند و تشويق ومحبت مردم بنشينند. اين حد خواهش ازروي غبطه بود نه ازروي حسادت براي همين تعدادي ازياران آنان دوست داشتند همچون پيامبران باشند و در چنين مقامي مورد لطف خداوند ومردم واقع شوند ولذت پيامبرگونه گي رابچشند . همه پيامبران متحدالشکل در زمانهاي مختلف بايک نوع منش ومسلک وارد عرصه پيغمبري قدم گذاشتند .ومتحد الشکل به آنچه که گفتند مو به موعمل کردند .ساده زيستند وساده خوردند . به مهرورزي با مردم پرداختند و معصوم زندگي کردند. دوربودند ازخشونت ، خود خواهي ،تسلط طلبي ،زياده خواهي ،جاه طلبي ؛ دورويي و سخن چيني ،دشمني وستيزه جويي ،مردم همواره آنان را به هرآنچه که دم مي زدند آراسته مي ديدند . هيچکدامشان مال اندوزي نکرده و از خداوند آرزوي داشتن مال ومکنت اين دنيا وهر آنچه را که چشمانشان را به خود خيره مي ساخت نکردند. مردم ازهيچکداميک ازآنان خشونت و تندي در رفتارمجادله با خلق، کبرو غروربيجا نديدند . هر پيامبري که آمد در کمال آرامش روح وصفاي وجود بود . مردم به دقت زيرنظر داشتند آنها را به هرآنچه را که آنان مي گفتند تاببيند به گفته هايشان خودايمان داشته وعمل مي کنند يا نه واين درستي در رفتار وکردار در انسانهاي معمولي سخت بود. زيرا حس جاه طلبي وشيريني زندگي دنيوي مانع ازاين مي شد که هرکسي همچون پيامبران به راحتي ازاين زيبايي و اندوخته ها وخواسته ها چشم بپوشند . اين يکي آمد وهمان گفت که بود آن ديگري آمد عمل کرد به هر آنچه گفت. پيامبران همان خوردند که ديگران خوردند . همان ميزان داشتند که ديگران داشتند نه زيادتر . هيچکدامشان دزدي و غارت و تجاوزبه حقوق ديگران نکردند ، پر خاشگري ،خصومتهاي فردي وانفرادي ،کينه ونفرت برعليه خلق ودشمنان خود نداشتند . اين در حالي بود که در آن زمانها مردم به راحتي مي خواستند و مي توانستند به خاطر پاکي، امين بودن و کردارنيکشان وگفتاردرستشان شتر شترزرو زيور آلات و اندوخته هاي رنگين به زيرپاهايشان بريزند . فقيرانه زيستند ،آراسته وجذاب بودند براي مردم ، انفاق کردند ازمال خويش ،هم درد بودندبا خلق مردم ، متکبر نشدند به آنچه که خداوند به آنان ارزاني داشت .دوشادوش مردم کار کردند و با عرق جبين خود امرار معاش کردند . هرگزبا اندوخته هاي کسب شده ازمردم قصرهاي بلورين يا کابينه براي خود نساختند . تهديد شدند، تحقير شدند ، سر کوب شدند ،محروم شدند اما بازهمان بودند که اول گفتند . آنها به خوبي مي دانستند که آفريده هاي خداوند خشت وگلهاي رنگين اين دنيا فقط نيست . خداوند گوشه اي ازمخلوقات آسمانيش را که ازجنس نور خلق کرده بود به آنان نشان داد و آنها براي رسيدن به آن زيبايي ها آنچان شيفته شدند که همه چيز اين دنيا را يکجا به آن زيبايي ها فروختند . از اندوخته هاي دنيا گريختند . بيزاربودند ازمال وزراندوزي وقدرت وشهرت .به خاطر رنجهايشان همواره با اغوش گرم منتظر مرگ بودند زيرا مي دانستند بافرا رسيدن مرگشان خيلي زود مي رسند به آنچه که خداوند به داشتن انها وعده اشان داده بود .به آنچه که چشم انسان خاکي حتي به ديدن گوشه کوچکي ازاين زيبايي قادر نيست و نخواهد بود . اگرماندگارشدند اين انسانهاي فرهيخته ومعصوم در ياد انسانها پس ازگذشتن هزاران سال براي همين نجابت وعمل به گفتارشان بود براي گذشتن ازنعمتهاي زود گذراين دنيا بود . چه خوب است همه انسانها نه حالابه به خاطر شکل واسم پيامبران ورسالتي که اين بزرگواران بر دوش داشتند ، بلکه لااقل به شکل انسانهايي استثنايي ودوست داشتني وکسانيکه همچون آنان کم بودند و هرگزديگر متولد نخواهند شد نگاه کنند . . چه خوب است انسانها لااقل به منش وبزرگي افراد احترام بگذارند حتي اگر اين افراد را به پيامبري قبول نداشته باشند که حتي اگر درحد وارستگي يک انسان معمولي نيز اگر بخواهيم به آنان بها بدهيم بازهم پاداشي مناسب حالشان نخواهيم يافت . سخت بود برايشان القا و انتشارحقانيت خداوند و آنچه که آنان مي ديدند و ديگران نمي ديدند و آنان که به خاطر نديده هايشان انکارميکردند هرآنچه را که آنان ديده بودند وفهيمده بودند و ازآن سخن مي گفتند . کجا وچگونه وچطور مي توان باور داشت چنين يکپارچگي در گفتاردرعمل ،در واکنشهاي انساني درمرحله هاي مختلف زمان زندگي انسانها به ادعاي کساني هربارتوسط فردي باهوش ازميان انسانها بطورساختگي ونمايشي پا به عرصه ظهور مي گذاشتند . حتي اگراين سازماندهي به گونه اي که عده اي باوردارند ساختگي و ازروي هوش وبراي وضع قوانين در جوامع کوچک آن زمانها بوده باشد، هرگزنمي توان باور داشت که چنين سازماندهي اينگونه منظم وبي نقص اينگونه درجهان هستي به وقوع بپيوندد . واي براحوال کسانيکه قدمي جلوترازآنان برداشته وراه رفتند و با خود براين باور ويقين بودند که در حال هواداري ازآنان و پيروي ازآنان هستند . زيرا اين (عملشان برابراست با اين باور که از آنان برترند )زيرا پيامبران براي بقاي حقانيت وجود خداوند ازمال وآبرو جاه ومقام اين دنيا چشم پوشيدند ومحروم ماندند وزخم خوردند. تهمت شنيدند ،خنجربرفرق سرفرزنداشان واقوامشان وعزيزترين هايشان فرود آمد . واي براحوال کسانيکه هرگزنتواستند بفهمند ودرک کنند که اين جماعت لايق آن لباسهايي که در دوره هاي زندگي خويش همچون ساير مردم معمولي بودن نبودندو نيستند. بلکه ارزش و مقام وابهت آنان با چنين نيکوکاري ها و عمل به گفتار پيش ازهر چيزدرلباسهاي ساده اين دنيا گم شد . مردم آن دوره ودروه هاي پس ازآنان اين گروه از انتخاب شده ها را فقط با لباسهاي ساده عين لباسهاي مردم عادي ديدند و با همان چشم سر مانند ديگران آنها را به کمترين حد ممکن ديدند که سيرت انان روزي بطور واقعي خواهد درخشيد به همان اندازه اي که درروشني افکارشان مي درخشيد .
اين مطالب وبراي نوجوانان وجواناني نوشتم که در اوج کوته فکري وناداني دوران نوجواني از اسم وشهرت اين عزيزان وارسته جک ولطيفه ساختند و نمي دانند که اين پيامبران وامامان معصوم به خاطر رحلتشان ازدنيا دستشان کوتاه است و اگر در چنين عصري زنده بودند اينگونه جماعت را مورد خطاب قرار داده و ازآنان مي پرسيدند براي کدام گناه نکرده اشان مي بايست ازنام وشهرت ومقام شان اينگونه استفاده شود .
................................
.
................................
