مهمترين عامل تخريب عفت درجامعه چيست ورا جلوگيري از آن ؟
بدنيست نگاهي گذرا به اين موضوع داشته باشيم که عدم توجه ومطرح کردن اين موضوع درجامعه منجربه دريدگي عفت عمومي زنان شده است . يک جامعه معمولا از نوع جنسيت شخصيت افراد آن بر اساس يک زن ويک مرد بوجود آمده و براساس همين دونفر شکل وساختار بقاي انسان روي دنياي خاکي بنا شده .يعني بدون اين دوعامل اصلا جامعه اي شکل نگرفته وبر اساس بي نيازي به خاطرعدم اين دو عامل معني زندگي پوچ ونامفهموم مي گردد. دراين ميان براي بقاي نسل بشرانهم براي مدت سالهاي زندگي بطور طولاني اين دوعامل مي بايست تحت شرايط خاصي در جوارزندگي خويش طبق برنامه ريزي صحيح براي ادامه بقاي نسل خود درجامعه به يک سري قوانين مادي ومعنوي خود احترام گذاشته واگر بر خلاف اين سيستم و قوانين درست ومنطقي حرکت کنند ،هرگز نمي توانند در طول مدت ساليان عمر خود دوام آورده وبا بهم ريختگي وازهم پاشيدن اين قوانين عاطفي بين آن دو در چهار چوب خانوده قطعا دچار لغزش شده و درکمترين زمان ممکن ستونهاي خانواده بهم ريخته و اين به هم ريختگي آسيبهاي فراواني در جامعه ازخود به جا مي گذارد . در اين ميان دختران وزنان به دليل دارابودن عاطفه ذاتي ازابتداي امر تشکيل يک زندگي مشترک به عهد وپيمان هاي بسته شده ميان خود وطرف مقابل وفا داربوده و داراي حساسيت ويژه اي در اجرا و دارا بودن همين حس در جنس غيرمخالف خود مي باشد . يعني ازهمان ابتدا بدون اينکه کسي از مکنونات قلبي اشان با خبر باشد با خود عهد مي بندند در صورت وفاداري همسرانشان آنهانيز وفاي به عهد را تا لحظه مرگ به همراه خود داشته باشند و درغير اين صورت برخلاف حتي ميل خود براي انتقام جويي مقابله به مثل نمايند . اين شيوه و طرز تفکر قالبا به شکل يک نوع عادت واعتقاد و اداعايي حق به جانب ازسوي زنان ودختران شکل گرفته . يعني آنان ازبدو شروع زندگي خويش اين قول وقرارها را دربسترافکار خويش پرورش داده و آماده روزي هستند که در صورت تخلف و عهد شکني همسرانشان مقابله به مثل کنند. درزمانهاي قديم به دليل ريشه دار بودن بقاي اصالت فرهنگي زن ودختر ايراني حتي در صورت بروز عهد شکني ازسوي همسر کمتر دختر وزني مبادرت به مقابله به مثل مي کرد وحجب وحيا و آئين وسنتها مانع ازبروزاين عمل در آنان مي شد . اما در جامعه کنوني مي بينيم که حتي برخي ازدختران وزنان مانند هم جنسان قديمي خود ( مادران ، خاله ها ،عمه ها)داراي متانت و بردباري نيستند واينجاست که وقتي پسران ومردان جامعه بي انکه به عواقب بد وناگوار عملکردهاي خود به خوبي بينديشند سر به سويي چرخاندند که عاقبتي جز سياه بختي ونکبت و فساد هم براي خود وهم براي فرزندان خود و هم عموم جامعه عاقبت ديگري دربر ندارد. اين در حاليست که حتي تحصيل علم و روشنگري در گروهي ازاقشارمردم نيز نمي تواند عامل بازدارنده اي براي اينکار باشد . يعني رفتارهاي زشت و غيراخلاقي، تنوع طلبي درمردان تحصيلکرده بقدري بطور زننده وزشت درجامعه هويدا شده که هر انسان عاقلي با کمي تفکر دراين موضوع اززندگي يا برخورد در کنار بعضي از اينگونه افراد حتي بطور اجتمايي عذاب مي کشد . اين در حاليست که وقتي دربستر خانواده مردان به عنوان عاملي قوي و حافظ حقوق فردي واجتمايي تک تک افراد خانواده مورد قضاوت واقع مي شوند، اولين ومهمترين عامل تخريب عفت درهمسران ويا دختران خود به حساب مي آيند . وقتي مردان ازابتداي امر از روي ناآگاهي وتنها بر طرف نمودن خواسته هاي عاطفي خود بدون سنجش درست وگواه قلب خويش تن به ازدواجي مصلحتي و بدون پايه واصول اخلاقي مي دهند ،بي شک در کمترين مدت زمان براي تمکين خواسته هاي عاطفي خود ويا نه براي خوشگذراني و تنوع طلبي به آغوش جامعه پناه برده ،ذهن آنان بنا به دليل کمبودهاي عاطفي ويا سايرکمبودها فاصله عميقي از خانواده مي گيرند به اين ترتيب زنان درخانواده ها چون مواظب رفتارو عملکرد همسران خود هستند، با کوچکترين تخلف عينا خود مردان مقابله به مثل مي کنند . اين شکل زندگي که آميخته به دروغ ، خيانت ، ظاهرسازي ،زبان بازي، دادن وعده هاي دروغ ، مي باشد بخش عظيمي ازروحيه زنان ومردان جامعه ايراني را دربرگرفته . يعني مرداني هستند که به دليل عدم دوست داشتن قلبي همسرانشان سالهايي ازعمر خويش را فقط وقف يک نوع زندگي پوشالي قرار داده وفقط درزير بناي يک نوع زندگي اجباري دست وپا مي زنند و براي همين دروغ گفتن ،چرب زباني ،شده جزو عادت و رفتارهاي خانوادگي واجتمايي آنان . همين امر گواه اين است که با توجه به شکل وساختار روحي وتغييرات فرهنگي در زيربناي اخلاقي زنان آنها نيزبه تبعيت ازهمسران خود همان شيوه وراه نادرست مردان را درپيش کشيده ،به اين ترتيب ستونهاي محکم خانواده ها متزلزل شده و ازبيخ وبن دچار آفت زدگي شده و اين آفت زدگي خانوادگي علاوه بر آسيب رساندن به شخصيت وساختار اخلاقي فرزندان خانواده که الگو برداري ازپدران ومادران خود مي کنند ، نقض حقوق مادي ومعنوي واخلاقي براي خود زنان ومردان جامعه را نيز به همراه داشته ،پشت همه اين آسيب ها به دليل آسيب ديدگي خانوادگي، جامعه نيزبراي رفع معضلات ايجاد شده توسط اين بهم ريختگي دچارمشکلات فرهنگي شده وفرزندان متولد شده از اين دو انسان و اين دوعامل به دليل به جا گذاشتن عوارض جانبي فراواني ازخود مشکلات زيادي براي دولت وجامعه توليد مي کند . چنين مردان عهد شکن ويا تنوع طلب اين حس وقدرت وتوانايي را از خود قوانين وضع شده که توسط قانونگذاران گذاشته مي شودبدست آورده اند . قانوندگذاران بايد خوب بفهمند که راههاي فرار ازير بار تعهدات اخلاقي در قوانين قضايي و حقوقي همان قوانين و تبصره ها وماده هاي تعيين شده نادرست ونابه جاي ازسوي آنان است، که در لابه لاي قوانين حقوقي خانواده دربخش رسيدگي به چشم مي خورد . يعني قوانين حقوقي خانواده بر اساس قوانيني مي باشد که راههاي فرار براي مردان بسيار بازاست و در اين ميان تا زنان يا در کل خانواده بخواهد به حقوق قضايي ويا مادي خود برسد، ساليان سال مردان به راحتي تعهدات اخلاقي خود را زير پا گذاشته و به راحتي به خاطر تبصره هاي مختلف مردان آزاد مانده تا به تخلفات وزير پا گذاشتن تعهدات خود ادامه دهند که اگر اينطور نبود چگونه مردان با داشتن همسر اول به راحتي قانون شکني کرده و چندين همسر ديگر بطور مخفيانه نيزبراي خود اختيار مي کنند ، چگونه حقوقي است که اگر تخلفي اززنان صورت بگيرد مورد مجازات هاي زيادي ازسوي قانون قرار مي گيرد اما صورت گرفتن تخلف وعهد شکني ازسوي مردان تا سالها رسيدگي اش طول مي کشد . اين براي اين است که قانونگذران توانايي ايجاد قوانين محکم را ندارند و اين ضعف بزرگي است که در اماکن قضايي ودر قوانين به چشم مي خورد و نتيجه مي گيريم قانون قضايي کشور ما در جهت بهبود بخشيدن ووضع قوانين منطقي نيست که اگر بود به مردان اجازه وجسارت چنين کاري رانمي داد ومردان جرئت تخلف وزير پا گذاشتن حقوق خانواده را نداشتند زيرا مي دانستند در صورت عدم رعايت قوانين خانواده ونقض حقوق زنان قانون چون شمشيري بر فرق سرشان فرود مي آمد که داريد مي بينيد مثلا اگر .مردي سه سال نفقه خانواده خودرا ندهد و زني بخواهد نفقه خود را ازراه قانون مطالبه کند يه سه سالي را بايد بدود و در وطول اين مدت سه سال براي بقاي زتدگي خود يا بايد هوا بخورد تا زنده بماند ويا اينکه به موازين ديني وشرعي پايبند نبوده وبه ناچار به فساد اخلاقي بيفتد يا محتاج خانواده خود باشد و در طول اين مدت مردان به راحتي در خيابانها با همسران جديد خود قدم زده ودرددل کنند .پس قانون کشور ما بي آنکه خود بفهمد دست وبال مردان را در اعمال رفتارهاي غيراصولي واخلاقي درخانواده بازگذاشته . جالب اينجاست که مديران امکان قضايي در برنامه هاي تلويزيوني ازچه قانونهاي خانواده اي صحبت مي کنند که اصلا قوي اجرا نمي شود و اين قوانين خانه اخر را مشخص مي کند . بعد رئيس دادگاه خانواده با لباسي شيک و زيبا پشت دوربين نشسته و براي منحرف کردن مسئوليني که پاي برنامه هاي آنان نشسته اند چه ادعاها يي مبني بر اينکه قوانين شيک .و رمانتيکي را براي خانواد ها به اجرا در آورده اند مي کنند .بعد جالبتر اينکه بيچاره بعضي ازمسئولين وقتي برنامه اينگونه مديران را مي بييند با خود مي گويند خوب شهر در امان وامان است حالا راحت مي رويم مي خوابيم وبعد که صبح مي شود وهمين مسئولين به سر کار خويش مراجعه مي کنند مي بييند جرائد ومطبوعات دائما خبر ازبد بختي خانواده ها مي دهند .در اينجا با خود شک کرده مي گويند ما که ديشب از دهان اين مديراني که خود چيز ديگري شنيده ايم پس چرا اينطور شد دوباره درشبهاي بعد با دقت نشسته و برنامه هاي 5 شبکه را دوباره نگاه مي کنند بازمي بينند همه مديران خبر از صلح وآرامش مي دهند و حبر ازاينکه شهر در امان .وامان است بازنفس راحت کشيده خيالشان راحت مي شود .اين مديران نيز در کمال ادب واحترامات ويژه چه قوانين زيبايي را که براي مردم و مسئولين توضيح نمي دهند که همه فکر مي کنند که ما داراي قوانين محکم قضايي خانواده هستيم . در حاليکه همه اينها ژستهاي قضايي است که اين رئيسان محترم فقط پوزداشتن ووضع اين قوانين را مي دهند . و مردان جامعه دقيقا با همان قدرتي که قوانين وضع شده توسط قانونگذاران براي آنان ايجاد کرده به تنوع طلبي هاي خود ،عهد شکني ، درغگويي دامن زده و ادامه داده و به عنوان عامل مهم از هم پاشيدن ستون خانواده به حساب مي ايند مردان با تنوع طلبي خشم همسران خود را بر انگيخته موجب تقويت خيانت و مقابله به مثل در آنان را مي شوند که بازتاب اين نوع عملکرد به ايجاد خشونت هاي اخلاقي ، تشنجهاي داخلي ،عدم ايجاد واحيا واحترام به حقوق متقابل ، به جا ماندن فرزنداني که تحت فشارهاي اخلاقي بطور بدي تربيت شده دچار عقده هاي رواني مي شوند ، الگو برداري فرزندان ازرفتار غيراجتمايي اين دو ، درنهايت موجب جدايي وازهم پاشيدگي خانوادگي ، محروميت فرزندان از داشتن هم پدر وهم مادر بطور طبيعي در چهارچوب يک خانواده اصيل ايراني ، فرار دختران وپسران ازنزد پدران ويا مادران دچار بحران گشته ، بروز اعتياد در پسران ودختران دچاربحران گشته ، آوارگي زنان وکودکان بيشمار در اثر شانه خالي کردن پدران از تمکين مالي ، ابتلا به فساد اخلاقي جوانان ، افزايش دزدي ، تخريب شخصيت فرهنگي در نزد عموم مردم جامعه ، بالارفتن تقاضا به دليل نيازهاي زنان و وکودکان به مسکنهاي جديد پس ازجدايي ، ايجاد بحران هاي زيادي در خصوص عدم درست عملکرد اينگونه از جوانان که در جامعه اشتغال به کار دارند ، سست شدن پايه اقتصاد جامعه به خاطر اشتغال افراد داراي اخلاقهاي غير اجتمايي ، و ووووووووووووخيلي از عوارضي که بطور زنجيروار دست به دست هم داده و در کل ستونهاي فرهنگي يک جامعه را ازبيخ وبن کنده وخشک مي کند .حالا فکرش را بکنيد اگر وضع قوانين ازسوي قانوگذاران اسيبهاي خاصي را برزنان وکودکان جامعه ازخود به جا مي گذارد ، دهها و صدها برابر آسيب هاي اجتمايي در خود جامعه برجا مي ماند و اين در حاليست که بازهم قانونگذاران راه را براي رفتارهاي غير اخلاقي وتنوع طلبي مردان باز گذاشته اند وبا دستان خود قوانيني مبني برداشتن آزادي هاي بيشتر نسبت به زنان حس جسارت و دست زدن به تخلف به مردان را داده. هم به زنان و هم به کودکان آسيب رسانده هم به ستونهاي فرهنگي خود جامعه آسيب مي رسانند که روبه رو شدن با اين مشکلات براي دولت مخارج سنگيني ببار آورده و به مرور اين مشکلات مانند کلافي در هم گره خورده غير قابل باسازي مي شوند . بايد با وضع قوانين محکم وبه جاي درست اجتمايي سعادت خانواده وجامعه ازطريق مردان بيمه شود . همه جوامع به اين معضل پي برده ودر صدصد ازبين بردن آن هستند الا جامعه ما که تازه چه قوانين زيبا ورمانتيکي براي مردان در مجلس توسط قانونگذاران باهوش ما طراحي مي شود مثل اختيارکردن چند همسر براي مردان واقعا اين ديگر آخرهوش وفراست اين قانوگذاران است به جاي اينکه بنشينند ببيند وريشه يابي کنند که عوامل تخريب عفت عمومي چيست ويا کيست و دررفع آن قوانين محکمي وضع کنند تا به وضعيت بد فرهنگي جامعه کمک کنندکه رو به بهبودي رود برعکس دست وبال مردان را درايجاد مشکلات مختلف حتي ناخواسته وندانسته بازمي گذارند . خوب است مرداني کاردان به مجالس راه پيدا کرده تا باانديشه درست وبا داشتن خرد گره هاي کورجامعه رابازکنند . پس در يک جمله در آخر بگويم باعث دريدگي و تخريب عفت جامعه بيش ازهر چيزمردان جامعه هستند که اگر مردان دست ازپا خطا نکنند حس جسارت و خيانت جنسي وعاطفي اززنان گرفته مي شود . براي همين است که در جوامع غربي و يا اروپايي نه اينکه قوانين به نفع زنان باشد وزن سالاري رواج داشته باشد نه بلکه با ايجاد قوانين محکم براي مردان و با ملزم کردن مردان به رعايت قوانين حقوق زنان وکودکان خود مردان را از پناه بردن به هرزگي و تنوع طلبي و زيرپا گذاشتن حقوق عاطفي زنان منع کرده تابه اين ترتيب مردان اجازه هر عملي را به اساني به خود نداده درنتيجه هم خانواده و هم جامعه ازآسيب هاي احتمالي عملکرد اينگونه ازمردان مصون مانده ويا کمتر باشد که اگر اينطور عمل نکنند دچارمشکلات وعوارض حاصله از اين نوع عملکرد را ازسوي خود به جامعه مي شوند .مشکلات ايجاد شده براي زنان وکودکان و هزارويک مشکل پديد امده از سوي مردان براي دولت نيز زيانبار است
قانونگذاران عزيز نمي خواهيد يک بار ديگر قوانين را مورد بازنگري قرار داده و به اين امر مهم از ديدگاه عميق نگاه کرده و به آن اهميت بدهيد که چقدر اين آسيب ها براي دولت مخارج سنگين ازخود به جا مي گذارد .بازگردانند تعادل وحفظ حريم خانواده به افراد جامعه درصورت عدم تغيير درقوانين وضع شده غير ممکن شده و تمام ضايعات وارد آمده بر خود دولت بيشتر ازضايعات وارد آمده به کانون خانواده ها مي باشد . بخصوص مسئولين امر خيلي جدي به گزارشات مديران مربوط به امور قضايي خانواده توجه کنند که اگر تلاش آنان واقعا بي حد ودر سطحبالا ودرست باشد که چنين ضايعه اي در جامعه پيش نمي آيد . پس کسانيکه ازشما به عنوان مسئول مربوطه هزينه هاي کلاني ميگيرند که به اين امور رسيدگي کنند پس چرا خوب ودرست با قوانيني محکم ستونهاي خانواده ها را نمي توانند استحکام ببخشند .پس حتما به گزارشات داده به شما خوب با نگاهي کارشناسانه نگاه کنيد .
.به اميد آنکه اين ارزوي محال در کشورما نيزبه درستي احيا شده و مقررگردد.