




فرشتگان بر بام اسمان شهر مي گريند
پدر ومادران ايراني چرا در خوابيد گرگان
در کمينند
روزگاري بود وقتي پدري وارد منزل مي شد دختران با حجب وحيا براي پدران خسته خود چاي مي آوردند تا بنوشد و پسران با احترام جلوي پاي پدران بلند شده رفتار توام با تکريم جزو سنت انان بود . پيش از غروب افتاب دختران و پسران هر جايي که بودند مي دانستند که هر چه سريعتر مي بايست خود را به منزل برسانند زيرا با توپ وتشر پدران ومادرانشان مواجه مي شدند .خب اين سنت وشيوه و فرهنگ خانواده هاي ايراني تا حدي دختران و پسران ساده دل را که مي توانست ا سيب هاي اخلاقي که در اثر پرسه زدن و گردشهاي شبانه بعد از غروب وتاريک شدن هوا به انان وارد سازد را تا حدي کنترل کرده وآنان را مصون نگاه دارد . مردان ايراني حتي دختران خود را تحت کنترل شديد دا شتند و با کوچکترين تاخير در ورود وخروج از منزل انان را مورد باز خواست قرار مي دادند . البته منظورم نوع وشيوه اي از رفتارهاي ديکتا تور منشانه نيست که هرگز از نظر منطق مورد قبول واقع نشد . بلکه تا حد طبيعي ومعقول آن است . اما سيستم خانواده ها داراي قوانين و نظم مقرارات قابل توجهي بود . اما حالا نگاه کنيدپسران همان پدران متعصب و نگران سنتي که تسبيه از دستشان و ذکر خدا از لبهايشان نمي افتاد چگونه خود را به بي خيالي زدند . انقدر نرمش به خرج مي دهند که دختران 16 ساله ا شان تا ساعات دير وقت شب با پرسه زدن به خيابانها رفته وبه همراه دوستانشان به گردش وتفريح مي پردازند .
لابد پدران ومادران گمان مي کنند دوره وزمانه عوض شده و انها نيز بايد مهر سکوت بر لب بزنند و چاره اي غير از اين ندارند انقدر نسبت به فر زندانشان بي تفاوت شدند که حتي متوجه تنهايي وافسردگي شديد آنان که نوعي اختلال رواني را در وجود شان ايجاد کرده نشدند که تنها گاه گاهي آهي از گلو سر به اسمان کشيده و فرزندانشان را به خداوند مي سپارند غافل از اينکه خداوند روي زمين اين انسانهاي بي گناه را به آنان سپرده . به راستي چه عاملي جز بي خيالي و بي تفاوتي پدران ومادران در کشور ايران با عث چنين فاجعه اي شده شايد بگوييد عوامل خارجي مثل وجود ماهواره ها ورسانه هاي غربي فيلم سيدي و دوستان ناباب . خوب در قديم هم همين عوامل وجود داشت اجازه دادن به فرزندان تا دير وقت هنگام شب که در ماهواره آموزش داده نمي شود در ان زمان تلويزيون بانوع برنامه هاي ويژه ان زمان دست کمي از ماهواره نداشت و دوست ناباب هم بود اعتياد هم بود پس نتيجه مي گيريم پيش از هر چيز فرهنگ پدران ومادران امروز تغيير کرده آنان با چنين شعارهايي خود را از زير بار مسوليتهاي مهم خلاص کرده و خود رااز اتهامات وارده سعي مي کنند مبرا کنند من نمي گويم عوامل خارجي مواثر نيست ولي مهمترين عامل خود خانواده ها هستند در ايجاد ناهنجاري در رفتار واخلاق فرزندانشان . من اعتقاد دارم مقصر ترين افراد همين دو نفر هستند پيش از اينکه بخواهيم عوامل ديگر را مورد بحث و برسي قرار دهيم پس پدران و مادران نگويند فرهنگ جوانان عوض شده پيش از هر چيز خود انان نيز عوض شدند پدر ايراني جذبه چشمانت کجا رفته که دختر 16 ساله تو در آغوش خيابانها دردام گرگان اسير گشته در کشور ايران که قانون حمايت از نوجوانان بالاي 16 سال به اجرا در نمي آيد که با وکوچکترين کنترل واعتراض شما فرزندانتان بر عليه اتان به پليس شکايت کند
زماني بود اگر کسي به سفر اروپا مي رفت از بي عفتي وعدم حجب وحياي مردمان اروپايي سخن به ميان مي اورد وشروع به تعريف از صحنه هايي که در اجتماع انان نشان از بي بند وباري اشان بود مي کرد اما حالا ديگر نيازي نيست زحمت بکشيد وبه اروپا برويد وچنين صحنه هايي را ببينيد زيرا در مملکت خودمان به وضوح اين صحنه ها در ملاء عام در حال نمايش است
من نمي دونم واقعي بودن اين عکس تا چه اندازه است ايا دوربين مخفي چنين صحنه اي را در روز روشن در پارک گرفته يا ساختگي است . فقط به تازگي به دست من رسيده ومن ان را گذاشتم تا پدران ومادران غافل ودر خواب بدانند دختران معصومشان در اثر غفلت آ نان چطور مورد سوء استفاده قرار گرفته
لطفا اگر غير از اين ا ست که من نوشتم کسي نظري دارد در قسمت کامتنها نظرش را گذاشته تا من در صورت لزوم به ادامه اين بحث در بخش کامتنها بپردازم
قبل از هرچيز از تمامي کسانيکه به حد زياد اين وبلاگ را مورد لطف خود قراردادند وهمراهي مي کنند تشکر کنم و همين توجه به من حقير اين انرژي رو ميده با وجود مشغله کاري زياد انرژي گرفته و مطالبي ناقابل انهم در قالب عقايد شخصي خودم و برداشتي که از جامعه داشتم ابراز کنم هر انچه را که مي نويسم به ان شديدا معتقدم وبه نقد ديگران نيز در خصوص نوشته هايم احترام مي گذارم
چند بيت از يکي از ترانه هاي ثبت شدمو تقديم مي کنم به عزيزان محترمي که با لطف زياد خودشون اين وبلاگو همراهي کرده وحتي به دوستانشون معرفي کردند از همگي سپاسگذارم
تو مي گفتي زير بارون نگاتم هميشه
زير طاق اسمونت موندگارم هميشه
ماه وخورشيد وستاره توي دستات يه طرف
برگ آس دست ديگت منم انکار نميشه
پس چرا گفتي ورفتي وشکستي بي صدا
دل صد پاره بيچارمو کردي بي نوا 