بازدید امروز : 150
بازدید دیروز : 97

خوشبختی یعنی چه ؟
تعبیر واژه خوشبختی همیشه دچار دگرگونی بوده وهر کس به نوعی این واژه را تعبیرنموده است . یکی خوشبختی را در رسیدن به مال ومکنت دید وگفت من چون از مال دنیا بی نصیبم بدبختم . دیگری چون خوشبختی را در زیبایی می دید گفت من بدبختم چون زیبایی ندارم وباز دیگری خوشبختی را در سلامتی دید وگفت من بدبختم چون سلامتی ندارم . به راستی خوشبختی دارای چه تعبیر درستی می باشد ایا کسانیکه به مال ومکنت رسیدن وهمیشه لبی خندان داشتند وزیبا بودن خوشبخترین انسانهای روی زمین بودند اگر چنین است پس چرا می بینیم کسانی را که در اوج رفاه وداشتن دارایی های کلان باز هم انسانهای غمگین وسر درگم هستند. انسانهای تنها وبی کسی هستند ویا اینکه بلاخره خوشبختی چیست چه کسی خوشبخترین آدم روی زمین است . به عقیده من خوشبخترین انسان روی زمین انسانی است که ابتدا خود راشناخت وبعد خداوند را و بعد فهمید برای چه افریده شد ه واینکه در مدت زندگی در این دنیای پرهیاهو چه باید بکند و به چه چیز باید بیندیشد واینکه چگونه به تکامل می رسد و روح وجسم خویش را چگونه از الودگی ها و از زشتیها و از دورنگیها صیقل دهد واینکه بفهمد فقط زیبایی فکر و اندیشه ماندگار است .زیبایی فکر و شکوه ایمان ماندگار است که معمولا انسانهای بی ایمان غمگینترین انسانهای روی زمینند زیرا گمان می کنند که خداوند ازانان غافل است وانها می بایست به اتکای دیگران زندگی کنند ودر کمبود نداشتن همدلی احساس پوچی وبد بختی میکنند .البته خداوند زندگی انسانها را بگونه ای قرار داد که به مصاحبت وهمزیستی با یکدیگر نیازمندند ولی گاهی این نیاز انقدر در هویت انسانها تاثیر گذار است که از پروردگار خویش غافل می شوند .ولی در قلبی پر از ایمان تردید نیست امید است ایمانی که به دروغ آلوده نگشت .ایمانی که تنها شعار نشد ،بلکه پرده از چشمان تاریک انسان برداشت. همچنین انسانی خوشبخت شد که قانع بود به انچه خداوند به او بخشید حتی به داشتن گلیمی زیر پای خود که هستند بندگانی که در اوج فقر هستند ولی بالبی پر از لبخند که البته باز این به این معنا نیست که هر کس توانایی دارد به کم راضی شود .نه این اصطلاحی است برای بیان قانع بودن برای کسانیکه با تلاش زیاد کم اندوختن ولی باز به اندوخته وداشته های خود حتی به اندازه کم راضی هستند . البته منظور این نیست که انسانهای توانمند به کمترین چیز راضی باشند در اصل اشاره به مثالی است که به داشته ها و اندوخته های هر چنداندک قانع باشیم . انسان خوشبخت آنست که در مرز پوچی با نیروی ایمان جان گرفت ولبهایش خندید .خوشبخت انست که با جمله ای به زبان راندن قلبی را شاد کرد اینکه عاشقی به معشوق خویش نرسید بدبختی نیست بلکه یک احساس سرکوب شده است که این معشوق نیز جزو همان تعلقات نابود شدنی است که آغازیست که زود به پایان می رسد . پس نتیجه می گیرم به دنبال خوشبختی در خواسته های خویش بگردیم
و وقتی خوشبخت شدی هر گاه دیدی قانع هستی به انچه داری با توجه به تلاش که کردی در مرزخوشبختی غوطه خوردی وحتی خود ندانستی هرگاه به داشته های دیگران حسرت نخوردی و انچه را که برای خود خواستی برای دیگران نیز خواستی انسان خوشبختی هستی .هرگاه ظاهر خویش را برای فریب دیگران به شکل محجوب نیاراستی تا وانمود کنی به شدت انسان دینداری هستی خوشبختی هر گاه روز فرا رسیدن مرگ وجدانی اسوده داشتی بدون قلبی نگران وبار سفر بستی انسان خوشبختی هستی
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
بایگانی
اشتراک