بازدید امروز : 161
بازدید دیروز : 97
شاعران متهمانی محکوم شده تا ابد
متن زیر پیش مقدمه سومین مجموعه کتاب شعرمه که تقدیم می کنم به همکاران ترانه سرا وشاعر که می دونم در خصوص این متن با من هم عقیده هستند
شاعران کانون ترویج ریزترین نکته هایی موجود در طبیعت و جهان هستی هستند که با لطیف ترین حس روحی آنرا دریافت و به دنیای اطراف خویش منتشر می سازند . هنگامیکه دریچه های ذهن شاعران به سوی آسمان بیکران واژه های زیبا وعمیق و پرمعنی همچون امواج دریایی پرتلاطم به قدرت خداوند گشوده می شود ، آنها در رکاب آسمان اشعار وتوصیفات شعری چون سیمرغی به پروازدر می آیند . شاعران در میان دریایی ازاحساسات روحانی وعرفانی همواره سر گردانند . این در حالیست که ازهجوم اتهامات وارده آمده ازسوی خلق در امان نیستند . خداوند تعالی می چکاند قطره قطره در ضمیر روح شاعر هرآنچه را که او در اطراف خویش می بیند و برداشت میکند .هر آنچه را که حس می کند دیگران را می رنجاند ویا می خنداند . خداوند به ذهن اوفرمان می دهد تا بسراید از عشق ، نفرت ، تنهایی، مقاومت ، از دوری و ازنزدیکی ، ازوفا واز بی مهری وعهد شکنی .خداوند می چکاند جمله های کوتاه وپر مغزی را که در فضای اسمان ذهن شاعر همچون اوازهای شبانه است . اوفرمان می دهد بر مغزشاعر تا بسراید از کائنات جهان هستی ، ازبزرگی اقیانوسها ، ازحرکت بادها و ازجوش وخروش دریاهای نا آرام . اما در این میان همواره شاعران در میان اذهان مردم محکوم و متهم هستند . اگر ازنفرت بسرایند دیگران می گویند شاعر ازکسی متنفر است . اگر ازعشق بسراید دیگران می گویند شاعر عاشق شده. اگر ازجدایی ویا شادی وصال بسراید می گویندشاعر آدمی پرغم ویا بی غم دنیاست .اگراز تنهایی بسراید می گویند شاعر تنها مانده است ، اگراز جوش وخروش بسراید می گویند شاعر نا آرام است . شاعر ازهر چه می سراید متهمش می کنند .
کسی بیاد و بگوید شاعران چه بسرایند که دیگران بفهمند که سرایندگی شغل شاعر است. پیشه و حرفه ای او سرایندگی است شغلی که تنها خداوندبرای بعضی ازانسانها پذیرفتنش را اجبار کرده .شاعران وسیله آسانی برای ادعای دیگران هستند که حس می کنند و می خواهند به دیگران بگویند که خود نمی توانند بگویند . شاعران پلی هستند برای گذر دیگران در بیان گفته های دل خویش که خود از گفتنش در جمله ای کوتاه به دیگران عاجزند . چرا شاعران متهم هستند به عاشق شدن وعاشق بودند . تنفر داشتن ، تنها بودن ، خوشحال وبی غم بودن ، درخود فرو رفتن .اگر شاعران در خود فرورفته هستند چرا اینهمه حرف ناگفته با دیگران دارند . چرا در اوج سریر پرواز روح دیگران را نیزبه همراه خود به سفرهای طولانی وکوتاه اشعارشان می برند .. شاعر یعنی کانون عشق ، شاعر یعنی کانون حرف وزبان مردم ،شاعر یعنی جوش خروش ،شاعر یعنی سیلی عظیم برهجوم بی اعتنایی ها به همه چیز ،شاعر تخم کاشته شده در جهان است که ثمره او درخت آشنایی و عشق است .شعله های خاموش واژه های زندگی با شعر شاعران روشن میشود . شاعرسکان دارکشتی زندگی دیگرانند بی انکه کسی سکاندارزندگیشان باشد . شاعر موجودی گم شده دربین توصیف گیاهان است . شاعر تنها آلام تنهایی وسنگ صبور دلهای پر غم است . شاعرین درخود هستند وبا همه هستند . بدون خود مرزها را شکستند .اسمان ذهن شاعر بی مرز است ،بی حد است . طول وعرض اسمان قلب شاعر یک وجب نیست . اومی سراید حتی هر آنچه را که می تازند بر ذهنش بی انکه آنها را بیرون براند . شاعربه درون قلب همه رسوخ کرده راه بازمی کند بی انکه اجازه بدهد کسی به قلبش بی آنکه خود بخواهد راه بازکند
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
بایگانی
اشتراک